داستان عشق من جوجه اردک زیبا قسمت ۱۹۰
۲۰+جنبه نداری نخون
وقتی لبهای یاکی رو لبهام حس کردم، در حالیکه بینیمو با دستش گرفته بود و داشت بازدمشو توی دهانم میفرستاد،
ناخودآگاه چشمهام از هم باز شدن، و به سرفه افتادم،
یاکی با عصبانیت گفت: نصفه عمرم کردی ناکا!
*سریع از جام بلند شدم و بی توجه به اطرافم پریدم و گردنشو گرفتم، و دهنمو روی دهنش گذاشتم،
یاکی در حالیکه چشمهاش از تعجب گرد شده بود، خواست حرف بزنه، که به عقب هُلش دادم، و روی زمین خوابوندمش،
یاکی همینطور که نگاهم میکرد، راضی شد دهانشو باز کنه، و چشمهاشو بست،
مقداری که با زبون هم بازی کردیم، بزاق دهانمون از کنار لبم ، بیرون ریخت،
پیشونیِ یاکی رو بوسیدم ،و بعد گونه هاشو بوسیدم، چشمهاشو باز کرد و نگاهم کرد ،
گردنش و گودیه بین دو استخوان تر قوه اشو بوسیدم،
و پامو دو طرفِش گذاشتم، و شروع به باز کردنِ لباسش کردم،
یاکی دستشو روی سرم کشید،
و کمکم لباسهاشو از روی سینه و شکمش کنار داد،
نوک سینه هاشو بو سیدم و شکمش هم که بوسیدم،
زیپ شلوارشو باز کردم، و نگاهش کردم، تا کمکم کنه،
اما سرشو برگردوند، گونه هاش سرخ شدن، و انگشت اشاره شو بین دندونهاش گذاشت و گاز گرفت
خودمو روی کمرش اوردم،
و شورتشو پایین کشیدم، و زیر نافشو تا پایین بوسیدم،
آلتشو که بوسیدم، تکانی خورد، بیضه اشو که بوسیدم خودشو کمی پیچ و تاب داد،
با دستم لمسش کردم، و آروم توی دستام گرفتمش و لیسیدمش، کمرشو کمی از زمین بلند کرد و دوباره روی زمین گذاشت،
بعد داخل دهانم بردمش و ساک زدم ، روی زمین چنگ زد و از سبزه های روی زمین کنَد،
از دهانم که بیرونش اوردم ، شروع کردم با دست مالش دادنش ، کمی تقلا کرد و پنجه هاشو بیشتر داخل خاک اطراف فرو برد،
که ناگهان آهی کشید و مایعی سفید رنگ روی صورتم پاشید،
با ناراحتی نگاهم کرد، لبخندی زدم ، و با دستم صورتمو پاک کردم و روی صورتش خم شدم ، و دهانمو روی لبش گذاشتم و دوباره با زبان هم بازی کردیم،
که یدفعه به عقب فشارم داد: کافیه ناکا،
*اما سرشو محکم توی دستهام گرفتم و گفتم: تمام این مدت حسرت این لحظات رو داشتم، ازم نگیرش ، و دکمه های روی سینه ٔ لباس خودم هم باز کردم، و سینه امو از داخل ِ سینه بندم بیرون اوردم و روی دهانش گذاشتم،
یاکی دستاشو روی سینه ام گذاشت، کمی که مکید،
به عقب هُلم داد و بلافاصله نشست و لباسهاشو مرتب کرد...
ادامه دارد
نظرات