فیکشن I'm not your master| P³
I'm not your master | من صاحبت نیستم
جونگکوک یه آن حس کرد از این حجم مظلوم نمایی و حرف گوش کنی جیمین جلوی کریس هیونگ ممکنه دل و رودشو بالا بیاره.
انگار نه انگار این توله همونی بود که بار آخر تا سر حد مرگ واسه به فا.ک دادنش تحریکش کرده بود و بعد از دستش با یه نیشخند و جمله ی "خودت و دیکت کور خوندین" فراره کرده بود!
چرا کریس هیونگ از بین اون همه هایبرید یکی از لوند تریناشو برای نگهداری انتخاب کرد؟!
×چشم مستر کریسی ، جیمینی تماااام کاراشو خوب یادشه! نگران نباشین مستر جونگکوکی رو اذیت نمیکنم!!
جونگکوک با کلمه ی منحوس «مستر جونگکوکی» از بین لب های کوچیک و صورتی جیمین احساس کرد هر لحظه ممکنه کهیر بزنه ، این همونی نیست که با پرویی تموم روی کاناپه اتاقش فقط با یه تیشرت بلند دراز کشیده بود و "یا جئون جونگکوکی" صداش میکرد؟
+خوبه من دیگه باید برم! مراقب خودتون باشید
کریس بار آخر نگاهی به جونگکوک که دست به سینه جلوی در ورودی ایستاده بود و جیمین که پشت سر هم دستشو به طرز کیوت واری برای خداحافظی تکون میداد نگاه کرد و سوار ماشین شد.
+بهتون زنگ میزنم ، با هم بسازید لطفاً!
×چشم مستر کریسیییی!!!
از پشت سر به دم نقره ای رنگ جیمین که پشت سر هم تکون میخورد و بوت(با.سن) پر و نرمشو بیشتر نشون میداد نگاه کرد و نفسشو بیرون داد و پیشونیشو مالید تا جیمین بلاخره تصمیم بگیره وارد خونه بشه.
+خداحافظ جونگکوک مراقب پاپی کوچولوم باش!
پــایــان پــارتـــ3
نظرات