داستان انیمه
پارت هشت مایل به پارت نه ؟؟ بچه ها من اینجا نتم خیلی ضعیفه بزور ویدیو اپلود میشههه
میوکی خیلی نگران شده بود چون ایریس نیومده بود مدرسه با خودش میگفت نکنه براش اتفاقی افتاده باشه ؟
یک بار بهش زنگ زد ولی ایریس جواب نداد با خودش گفت شاید خواب باشه و بعدا دوباره بهش زنگ میزنه
زنگ تفریح کای میوکی و با خودش یه جای خلوت برد و گفت « خبری از ایریس نداری ؟ چرا نیومده ؟»
میوکی گفت « منم مثل تو نگرانشم نمیدونم چرا نیومده »
کای گفت « من نگرانش نیستم چرالاید نگران اون دختره ی شاخدار بشم ؟ فقط خوشحالم یه مزاحم دیگه نیست »
میوکی عصبانی شد میخواست حرف بزنه ولی بجاش دهنشو بسته نگه داشت و به کای تنه زد و رفت
روز میگذشت و میوکی و اکیزو هی به ایریس زنگ زدم ولی ایریس هیچ جوابی نداد
کای هم یواشکی شماره ی ایریس و از اکیزو گفت و رفت پشت حیاط و به ایریس هی زنگ زد تا یهو یه نفر جوا داد « الو ؟ بله ؟ شما ؟»
کای وقتی صدای ایریس و شنید که خیلی ضعیفه خشکش زد و ثابت موند نمیدونست چی بگه قلبش تند تند میزد از استرس ؟ از ترس ؟ یه حسی که خودشم نمیدونست چیه و هیچوقت همچین چیزی رو نداشت برای همین سریع قطع کرد..........
نظرات (۸۵)