°°°

۱ نظر گزارش تخلف
ᶠᵉˡⁱᶜ
ᶠᵉˡⁱᶜ

تاریخ، تعداد مردگان‌اش را رُند می‌کند.
هزار و یک نفر، تبدیل می‌شود به هزار نفر، گویی آن یک نفر، هرگز وجود نداشته است؛ یک جنین خیالی، یک گهواره‌ی خالی، کتاب الفبایی که برای کسی باز نبود، هوا بود که می‌خندید، گریه می‌کرد، بزرگ می‌شد. خلاء بود که از پله‌ها پایین می‌دوید و به طرف باغ می‌رفت. در میان صف، جایی برای هیچ‌کس بود.

ویسواوا شیمبورسکا

___________
دلم میخواد یروز اون "هیچکس" باشم.
کسی که وجود داشته تا به این جهان از دور نگاه کنه بدون اینکه بینشون وجود داشته باشه.

نظرات (۱)

Loading...

توضیحات

°°°

۳۹ لایک
۱ نظر

تاریخ، تعداد مردگان‌اش را رُند می‌کند.
هزار و یک نفر، تبدیل می‌شود به هزار نفر، گویی آن یک نفر، هرگز وجود نداشته است؛ یک جنین خیالی، یک گهواره‌ی خالی، کتاب الفبایی که برای کسی باز نبود، هوا بود که می‌خندید، گریه می‌کرد، بزرگ می‌شد. خلاء بود که از پله‌ها پایین می‌دوید و به طرف باغ می‌رفت. در میان صف، جایی برای هیچ‌کس بود.

ویسواوا شیمبورسکا

___________
دلم میخواد یروز اون "هیچکس" باشم.
کسی که وجود داشته تا به این جهان از دور نگاه کنه بدون اینکه بینشون وجود داشته باشه.