DIR EN GREY - ain't afraid to die [eng sub] LIVE HD

In Vain (اینترنت را قطع نکنید!!! نه به اینترنت طبقاتی!!!)

Vkei - Jrock - Gothic Rock
Telegram: https://t.me/metal_echoes

ترجمه

«از مرگ نمی‌ترسم»

دیگر آن راهی که روزی با تو دو نفره در آن قدم می‌زدیم وجود ندارد، اما با این حال همچنان به راه رفتن ادامه دادم... آیا روزی دوباره تو را خواهم دید؟

بر فراز تپه‌ای کم شیب، برف آرام‌آرام می‌بارد. حتی اگر بدانم که به تو نخواهد رسید، اکنون گلی را که بسیار دوستش داشتی، برای اتاقت می‌آورم...

در آخرین روز برفیِ سال گذشته، قولی محکم با هم بستیم. هر بار که آن را به یاد می‌آورم، چون برف آب می‌شود و از میان کف دستانم فرو می‌ریزد.

بر فراز تپه‌ای کم شیب، برف آرام‌آرام می‌بارد. حتی اگر بدانم که به تو نخواهد رسید، اکنون گلی را که بسیار دوستش داشتی، برای اتاقت می‌آورم...

تنها کنار پنجره ایستاده‌ام و فقط به برف خیره شده‌ام. در حالی که تو را به یاد می‌آورم، تصویرت را آن سوی شیشه مجسم می‌کنم و آخرین بوسه را به تو می‌دهم...

هی... لبخند بزن. دیگر گریه نکن. من از اینجا تا همیشه نگاهبان تو خواهم بود.

بر فراز تپه‌ای کم شیب، برف آرام‌آرام می‌بارد. حتی اگر بدانم که به تو نخواهد رسید، اکنون گلی را که بسیار دوستش داشتی، برای اتاقت می‌آورم...

روشنایی، آرام‌آرام شهر را به سفیدی می‌آراید. رنگ آخرین فصلی که تو دیدی... اشک‌هایم فرو ریختند. واقعیت چه بی‌رحم است، نه؟

رنگ آخرین فصلی که تو دیدی... رنگ چهار فصل و رنگ وجود تو، سرانجام روزی محو خواهند شد. برف آب می‌شود، در گوشه‌های شهر گل‌ها می‌شکفند، و «رنگ‌هایی» که تو دیده بودی، آرام‌آرام در سکوت محو می‌شوند.

در آخرین روز برفیِ امسال، گلی تنها در گوشهٔ خیابان شکفته است. سرم را به سوی آسمان بلند می‌کنم و آخرین برف، در کف دستانم فرو می‌ریزد.

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

DIR EN GREY - ain't afraid to die [eng sub] LIVE HD

۲ لایک
۰ نظر

Vkei - Jrock - Gothic Rock
Telegram: https://t.me/metal_echoes

ترجمه

«از مرگ نمی‌ترسم»

دیگر آن راهی که روزی با تو دو نفره در آن قدم می‌زدیم وجود ندارد، اما با این حال همچنان به راه رفتن ادامه دادم... آیا روزی دوباره تو را خواهم دید؟

بر فراز تپه‌ای کم شیب، برف آرام‌آرام می‌بارد. حتی اگر بدانم که به تو نخواهد رسید، اکنون گلی را که بسیار دوستش داشتی، برای اتاقت می‌آورم...

در آخرین روز برفیِ سال گذشته، قولی محکم با هم بستیم. هر بار که آن را به یاد می‌آورم، چون برف آب می‌شود و از میان کف دستانم فرو می‌ریزد.

بر فراز تپه‌ای کم شیب، برف آرام‌آرام می‌بارد. حتی اگر بدانم که به تو نخواهد رسید، اکنون گلی را که بسیار دوستش داشتی، برای اتاقت می‌آورم...

تنها کنار پنجره ایستاده‌ام و فقط به برف خیره شده‌ام. در حالی که تو را به یاد می‌آورم، تصویرت را آن سوی شیشه مجسم می‌کنم و آخرین بوسه را به تو می‌دهم...

هی... لبخند بزن. دیگر گریه نکن. من از اینجا تا همیشه نگاهبان تو خواهم بود.

بر فراز تپه‌ای کم شیب، برف آرام‌آرام می‌بارد. حتی اگر بدانم که به تو نخواهد رسید، اکنون گلی را که بسیار دوستش داشتی، برای اتاقت می‌آورم...

روشنایی، آرام‌آرام شهر را به سفیدی می‌آراید. رنگ آخرین فصلی که تو دیدی... اشک‌هایم فرو ریختند. واقعیت چه بی‌رحم است، نه؟

رنگ آخرین فصلی که تو دیدی... رنگ چهار فصل و رنگ وجود تو، سرانجام روزی محو خواهند شد. برف آب می‌شود، در گوشه‌های شهر گل‌ها می‌شکفند، و «رنگ‌هایی» که تو دیده بودی، آرام‌آرام در سکوت محو می‌شوند.

در آخرین روز برفیِ امسال، گلی تنها در گوشهٔ خیابان شکفته است. سرم را به سوی آسمان بلند می‌کنم و آخرین برف، در کف دستانم فرو می‌ریزد.

موسیقی و هنر