رمــان پــژواکِــ شــب 'کپ |Pt7

۰ نظر گزارش تخلف
ᴇɴ_ʜʏᴘᴇɴ★ꜱᴀʟᴠᴀᴛᴏʀᴇ ⊜⊝⊙| |دلباخته نیکارا| ست با ریان کوچولو

پارت هفتم: تلاش در میانِ آوار و طلوعِ یک اتحاد

گرد و غبارِ ناشی از ریزشِ سقف، تالارِ “اِلدوریا” را پوشانده بود. هیسونگ و سونگهون، که به سختی از زیرِ آوارِ ستونِ فروریخته جان سالم به در برده بودند، با ناباوری به یکدیگر نگاه کردند. این حملهٔ ناگهانیِ نیکی، تمامِ نقشه‌ها را بر هم ریخته بود.

“نیکی!” جیک فریاد زد و به سمتِ او دوید. اما گرگینه‌یِ تسخیر شده، حالا در میانِ دود و غبار، از دیدشان پنهان شده بود.

جی، با قدم‌هایی تند، کنارِ هیسونگ و سونگهون ایستاد. “باید پیداش کنیم! قبل از اینکه هر جایِ دیگه‌ای رو نابود کنه!”

هیسونگ، با چهره‌ای خشمگین و در عین حال مصمم، شمشیرش را بالا آورد. “فقط یه راه برایِ متوقف کردنش هست. و اونم… وادار کردنش به بازگشتن به حالتِ اوله.”

سونگهون سر تکان داد. “ولی چطور؟ اون دیگه خودش نیست.”

جیک، که به دنبالِ راهی برایِ بیرون کشیدنِ نیکی بود، با صدایِ لرزانی گفت: “شاید… شاید بتونیم با استفاده از همون مهرِ باستانی که در موردش حرف زدم… کاری کنیم. اون نوشته‌ها می‌گفتن که اگه هر دو گونه، نیرویِ خودشون رو به اون مهر تزریق کنن، می‌تونن روحِ اون موجود رو موقتاً ضعیف کنن.”

“مهر کجاست؟” هیسونگ پرسید، در حالی که با دقت اطراف را نگاه می‌کرد.

“در اعماقِ قصر… جایی که خوناشام‌ها و گرگینه‌ها سال‌ها پیش اون موجود رو زندانی کردن.” جیک پاسخ داد. “ولی راهش مشخص نیست. فقط می‌دونم که باید اونجا باشه.”

در همین لحظه، صدایِ خش‌دار و وحشتناکی از میانِ غبار به گوش رسید. نیکی، با چشمانی که حالا شعله‌ورتر از قبل می‌سوختند، از میانِ آوار بیرون آمد. انگار از این درگیریِ ناخواسته، قوی‌تر شده بود.

“شماها… فکر کردین می‌تونین جلویِ منو بگیرین؟” صدایِ نیکی، دیگر شبیه به صدایِ خودش نبود. بم، غارغارگونه و پر از خشمِ باستانی.

جی با شجاعت جلو رفت. “نیکی! این تو نیستی! این اون موجودِ لعنتیه که تو وجودت حلول کرده!”

نیکی خندید، خنده‌ای که بیشتر شبیه به زوزه‌یِ گرگ بود. “من… نیکی نیستم. من… او هستم! کسی که قراره همه چیز رو پس بگیره!”

با این حرف، نیکی حمله‌ای برق‌آسا به سمتِ جی کرد. اما قبل از اینکه پنجه‌هایش به او برسد، هیسونگ و سونگهون با هم سپرِ نامرئیِ انرژیِ خوناشامی و گرگینه‌ای ایجاد کردند و ضربه را دفع کردند.

هیسونگ، در حالی که سعی می‌کرد تعادلش را حفظ کند..
-بــه زودیـ
-وِنــدِر

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

رمــان پــژواکِــ شــب 'کپ |Pt7

۱۴ لایک
۰ نظر

پارت هفتم: تلاش در میانِ آوار و طلوعِ یک اتحاد

گرد و غبارِ ناشی از ریزشِ سقف، تالارِ “اِلدوریا” را پوشانده بود. هیسونگ و سونگهون، که به سختی از زیرِ آوارِ ستونِ فروریخته جان سالم به در برده بودند، با ناباوری به یکدیگر نگاه کردند. این حملهٔ ناگهانیِ نیکی، تمامِ نقشه‌ها را بر هم ریخته بود.

“نیکی!” جیک فریاد زد و به سمتِ او دوید. اما گرگینه‌یِ تسخیر شده، حالا در میانِ دود و غبار، از دیدشان پنهان شده بود.

جی، با قدم‌هایی تند، کنارِ هیسونگ و سونگهون ایستاد. “باید پیداش کنیم! قبل از اینکه هر جایِ دیگه‌ای رو نابود کنه!”

هیسونگ، با چهره‌ای خشمگین و در عین حال مصمم، شمشیرش را بالا آورد. “فقط یه راه برایِ متوقف کردنش هست. و اونم… وادار کردنش به بازگشتن به حالتِ اوله.”

سونگهون سر تکان داد. “ولی چطور؟ اون دیگه خودش نیست.”

جیک، که به دنبالِ راهی برایِ بیرون کشیدنِ نیکی بود، با صدایِ لرزانی گفت: “شاید… شاید بتونیم با استفاده از همون مهرِ باستانی که در موردش حرف زدم… کاری کنیم. اون نوشته‌ها می‌گفتن که اگه هر دو گونه، نیرویِ خودشون رو به اون مهر تزریق کنن، می‌تونن روحِ اون موجود رو موقتاً ضعیف کنن.”

“مهر کجاست؟” هیسونگ پرسید، در حالی که با دقت اطراف را نگاه می‌کرد.

“در اعماقِ قصر… جایی که خوناشام‌ها و گرگینه‌ها سال‌ها پیش اون موجود رو زندانی کردن.” جیک پاسخ داد. “ولی راهش مشخص نیست. فقط می‌دونم که باید اونجا باشه.”

در همین لحظه، صدایِ خش‌دار و وحشتناکی از میانِ غبار به گوش رسید. نیکی، با چشمانی که حالا شعله‌ورتر از قبل می‌سوختند، از میانِ آوار بیرون آمد. انگار از این درگیریِ ناخواسته، قوی‌تر شده بود.

“شماها… فکر کردین می‌تونین جلویِ منو بگیرین؟” صدایِ نیکی، دیگر شبیه به صدایِ خودش نبود. بم، غارغارگونه و پر از خشمِ باستانی.

جی با شجاعت جلو رفت. “نیکی! این تو نیستی! این اون موجودِ لعنتیه که تو وجودت حلول کرده!”

نیکی خندید، خنده‌ای که بیشتر شبیه به زوزه‌یِ گرگ بود. “من… نیکی نیستم. من… او هستم! کسی که قراره همه چیز رو پس بگیره!”

با این حرف، نیکی حمله‌ای برق‌آسا به سمتِ جی کرد. اما قبل از اینکه پنجه‌هایش به او برسد، هیسونگ و سونگهون با هم سپرِ نامرئیِ انرژیِ خوناشامی و گرگینه‌ای ایجاد کردند و ضربه را دفع کردند.

هیسونگ، در حالی که سعی می‌کرد تعادلش را حفظ کند..
-بــه زودیـ
-وِنــدِر