صحراست که دریاست، تهِ بال و پرِ ماست!
ماهی بچه ای شوخ به شاهین بچه ای گفت، این سلسلهٔ موج که بینی همه دریاست
دارای نهنگان خروشنده تر از میغ، در سینهٔ او دیده و نادیده بلاهاست
با سیل گران سنگ زمین گیر و سبک خیز، با گوهر تابنده و با لولوی لالاست
بیرون نتوان رفت ز سیل همه گیرش، بالای سر ماست ، ته پاست ، همه جاست
هر لحظه جوان است و روان است و دوان است، از گردش ایام نه افزون شد و نی کاست
ماهی بچه را سوز سخن چهره برافروخت، شاهین بچه خندید و ز ساحل به هوا خاست
زد بانگ که شاهینم و کارم به زمین چیست، صحراست که دریاست ته بال و پر ماست
بگذر ز سر آب و به پهنای هوا ساز، این نکته نبیند مگر آن دیده که بیناست
شعر از علامه محمداقبال لاهوری، شاعر و فیلسوف فارسی زبان پاکستانی
این مصرع از این شعر در لوگوی رسمی نیروی هوایی پاکستان ثبت شده است.
به امید پیروزی ایران بر شیاطین و اشغالگران روی زمین.
نظرات (۳)