Your Trace+1

Your Trace

۱۵ ویدیو

Your trace+11

۵ نظر گزارش تخلف
نیک"(عضو سازمان جنایی)
نیک"(عضو سازمان جنایی)


یه هفته بعد، جونگ‌کوک راه می‌رفت. زخمش خوب شده بود. تهیونگ صبح گفت: "بیا بریم اداره."

جونگ‌کوک ابرو بالا داد. "برای چی؟ دستبند بزنی بهم؟"

"برای کار."

تو ماشین، جونگ‌کوک ساکت بود. تهیونگ نگاهش کرد. "چی؟"

"من سابقه‌ی دزدی دارم. کی استخدامم می‌کنه؟"

"من."

رسیدن. تهیونگ جلوی در ایستاد، به نگهبانی گفت: "از امروز، مشاور پرونده‌های ویژه‌ست. با من کار می‌کنه."

نگهبانی نگاهش کرد، ولی چیزی نگفت.

تو راهرو، دو تا افسر رد شدن. یکی یواش به اون یکی گفت: "این همون دزدی نیست؟"

اون یکی خندید. "تهیونگ داره با دزد بازی می‌کنه."

جونگ‌کوک شنید. لبخند تلخی زد، ولی حرفی نزد.

تهیونگ ایستاد، برگشت سمتشون.

"چیزی گفتید؟"

هر دو ساکت شدن. تهیونگ نگاهشون کرد.

"از امروز، هر کی پشت سر همکار من حرف بزنه، پرونده‌ش میاد رو میز من. فهمیدید؟"

سرشون رو تکون دادن، راهشون رو کشیدن رفتن.

جونگ‌کوک آروم گفت: "لازم نبود."

تهیونگ راه افتاد. "لازم بود."

تو دفتر، تهیونگ یه صندلی آورد، گذاشت روبه‌روی میز خودش.

"اینجا می‌شینی. پرونده‌ها رو با هم بررسی می‌کنیم."

جونگ‌کوک نشست. نگاه کرد به میز، به پرونده‌ها، به تهیونگ.

"من... هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم اینجا بشینم."

تهیونگ یه پوشه گذاشت جلوش. "خب، عادت کن. چون از امروز، تو پلیس نیستی، ولی بدون تو من پرونده‌ها رو نمی‌بندم."

جونگ‌کوک لبخند زد. "این یعنی شریکم؟"

تهیونگ نگاهش کرد. "یعنی دردسری. ولی دردسر خودمی."

جونگ‌کوک خندید. تهیونگ برگشت سمت کامپیوتر، ولی گوشه‌ی لبش بالا رفت.

از راهرو، صدای پچ‌پچ می‌اومد. تهیونگ بلند گفت: "کارتون رو بکنید!"

سکوت. جونگ‌کوک آروم گفت: "کارآگاه، خیلی ترسناکی."

"خفه شو، پرونده رو باز کن."

نظرات (۵)

Loading...

توضیحات

Your trace+11

۱۳ لایک
۵ نظر


یه هفته بعد، جونگ‌کوک راه می‌رفت. زخمش خوب شده بود. تهیونگ صبح گفت: "بیا بریم اداره."

جونگ‌کوک ابرو بالا داد. "برای چی؟ دستبند بزنی بهم؟"

"برای کار."

تو ماشین، جونگ‌کوک ساکت بود. تهیونگ نگاهش کرد. "چی؟"

"من سابقه‌ی دزدی دارم. کی استخدامم می‌کنه؟"

"من."

رسیدن. تهیونگ جلوی در ایستاد، به نگهبانی گفت: "از امروز، مشاور پرونده‌های ویژه‌ست. با من کار می‌کنه."

نگهبانی نگاهش کرد، ولی چیزی نگفت.

تو راهرو، دو تا افسر رد شدن. یکی یواش به اون یکی گفت: "این همون دزدی نیست؟"

اون یکی خندید. "تهیونگ داره با دزد بازی می‌کنه."

جونگ‌کوک شنید. لبخند تلخی زد، ولی حرفی نزد.

تهیونگ ایستاد، برگشت سمتشون.

"چیزی گفتید؟"

هر دو ساکت شدن. تهیونگ نگاهشون کرد.

"از امروز، هر کی پشت سر همکار من حرف بزنه، پرونده‌ش میاد رو میز من. فهمیدید؟"

سرشون رو تکون دادن، راهشون رو کشیدن رفتن.

جونگ‌کوک آروم گفت: "لازم نبود."

تهیونگ راه افتاد. "لازم بود."

تو دفتر، تهیونگ یه صندلی آورد، گذاشت روبه‌روی میز خودش.

"اینجا می‌شینی. پرونده‌ها رو با هم بررسی می‌کنیم."

جونگ‌کوک نشست. نگاه کرد به میز، به پرونده‌ها، به تهیونگ.

"من... هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم اینجا بشینم."

تهیونگ یه پوشه گذاشت جلوش. "خب، عادت کن. چون از امروز، تو پلیس نیستی، ولی بدون تو من پرونده‌ها رو نمی‌بندم."

جونگ‌کوک لبخند زد. "این یعنی شریکم؟"

تهیونگ نگاهش کرد. "یعنی دردسری. ولی دردسر خودمی."

جونگ‌کوک خندید. تهیونگ برگشت سمت کامپیوتر، ولی گوشه‌ی لبش بالا رفت.

از راهرو، صدای پچ‌پچ می‌اومد. تهیونگ بلند گفت: "کارتون رو بکنید!"

سکوت. جونگ‌کوک آروم گفت: "کارآگاه، خیلی ترسناکی."

"خفه شو، پرونده رو باز کن."