تاریخچه ی "بیلاخ"+ توضیحات
بیلاخ در فرهنگ فارسی معین:
بیلَخ: به طعنه به کسی گویند که دست به کار نسنجیده ای زده و شکست خورده است. معمولا همراه با بالا بردن انگشت شصت در زمان حمله مغولها به ایران بی رحم ترین سردار آنان (بیلاخوخان) نام داشت! وی مخالفان خود را بعد از دستگیری به سادگی نمیکشت و یکی یکی انگشت های آنان را قطع میکرد در این بین یکی از سرداران دلیر ایرانی به نام "بامشاد" که از نوادگان سردار بزرگ ایارنی بود بر ضد او قیام کرد و طی نبرد های بسیار بالاخره دستگیر و اسیربیلاخو شد! چهار روز از دستگیری او میگذشت در حالیکه چهار انگشت او از دست راستش قطع شده و تنها انگشت شصتش باقیمانده بود.در یک شب وی با کمک یارانش از زندان "بیلاخو" فرار کردو بعد از تجهیز قوای دوباره به نبرد با وی شتافت. این با شجاعانه او را از پای دراورد و جهت نشان دادن شکست وی جسدش را به اسبش بست و در شهر در انظار عموم گردانید. او سپس ناحیه بزرگی از ایران را آزاد کرد و بر تخت فرماندهی آن منطقه نشست. مردم خوشحال از شجاعت "بامشاد" جهت پایکوبی و برگزاری یک جشن بزرگ به مرکز شهر آمده و تا پایان ان روز به احترام بامشاد که چهار انگشت خود را در نبرد با بیلاخو از دست داده بود؛ چهار انگشت خود را در کف دست جمع کرده و انگشت شصت خود را به هم اشاره میکردند و نشان میدادند. از ان پس این رسم (بی لاخ) نام گرفت. و اگر کسی از کار کسی دیگر خوشش می امد به او بیلاخ میداد. اروپایینای که در ان زمان به ایران سفر کرده بودند کم کم این رسم را به کشور خود منتقل کردند.در تغییرات لفظی به دلیل نبودن حرف "خ" در زبان انگلیسی بیلاخ به "بی لایک" و سپس "لایک" تبدیل گردید. جالب است بدانیم این حرکت امروزه در تمامی کشور های جهان به وفور یافت میشود با معنی آفرین و اوکی. حال این سوال پیش می اید چرا این حرکت در نزد ایرانیان به معنای بدی جا افتاده است؟ اما در اروپا و سایر نقاط جهان معنای "آفرین بر تو" میدهد؟ پاسخ اینجاست که: مغولان تا سالها بعد از زمان "بیلاخو خان" و "بامشاد" بر قسمتهایی از ایران حکومت کردند و انها که تاب این حرکت را در ایرانیان نداشتند هر کسی را که بی لاخ میداد میگرفتندو به زندان می انداختند. از این رو ایرانیان در کوچه و بازار به سربازان مغول بی لاخ میدادند و فرار میکردند. اینچنین شد که این رسم ارام ارام شکل بدی به خود گرفت. اطلاع رسانی کنید
نظرات (۱۷)