داستان انیمه
پارت دووووو . مایل به پارت سه ؟؟
آیریس بغل کای نشست و کل زنگ زیر نگاهای آکیزو له شده بود زنگ که خورد یه دختر به سمت آیریس اومد « سلام دانش آموز جدید من یوکی هستم میای باهم بریم ناهار ؟»
آیریس « آه آره سلام چیزه باشه بریم » یوکی خندید و روبه کای که خوابیده بود روی میز کرد « کای تو هم بیا بریم »
کای بدون اینکه نگاه کنه گفت « مزاحمی برو بزار خوابمو کنم »
همون لحظه در با صدای بلندی باز شد......
دختر محبوب مدرسه و دوست دوران کودکی آکیزو وارد کلاس شده بود و یه حوله دور گردنش داشت قیافش اول جدی بود ولی وقتی نکاهی به ایریس افاد جیغ جیغ کان به سمت ایریس رفت « وایییی تو دانش اموز جدیدی چقدر بامزه ای خیلی نازیییی » کای داد زد « اهه میوکی خفه شو دیگه » اکیزو هم میخندید
یوکی دست ایریس و گرفت و گفت « منو تیریس میخواستیم باهم بریم ناهار بخوریم » میوکی هم گفت « خب برین مگه من چیکاروتون دارم » یوکی ایریس و کشید و به سمت سالن ناهار رفت اون دوتا غذاشونو برداشتن و رفتن یه جا نشستن بعد تیم ساعت یه صدای بلند از طرف در ورودی اومد.....
نظرات (۶۸)