نصرالله معین، راز، شعر قدمعلی سرامی آهنگ حسن یوسف زمانی، آلبوم آرزو ۱۳۶۳ اما پس از اون آشنایی

عباس
عباس

چشای تو نور کوچه باغ رازه
چشای من ظلمت شب نیازه
با هم دیگه راز و نیازی داشتیم
حکایت دور و درازی داشتیم
اما پس از اون آشنایی
اون هم دلی اون هم زبانی
از گرد راه اومد جدایی
رفتی و چشم به رام گذاشتی
تو این قفس تنهام گذاشتی
حالا نمیدونم کجایی
کاشکی یکی بود ما رو با هم آشتی می داد
کاشکی چشامون باز تو چشم هم می افتاد
امروز اگه تاریک و خاموش و سیاهه
فردا که شد دنیا پر از خورشید و ماهه
اما پس از اون آشنایی
اون هم دلی اون هم زبانی
از گرد راه اومد جدایی
رفتی و چشم به رام گذاشتی
تو این قفس تنهام گذاشتی
حالا نمیدونم کجایی
کاشکی یکی بود ما رو با هم آشتی می داد
کاشکی چشامون باز تو چشم هم می افتاد
امروز اگه تاریک و خاموش و سیاهه
فردا که شد دنیا پر از خورشید و ماهه

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

نصرالله معین، راز، شعر قدمعلی سرامی آهنگ حسن یوسف زمانی، آلبوم آرزو ۱۳۶۳ اما پس از اون آشنایی

۵ لایک
۰ نظر

چشای تو نور کوچه باغ رازه
چشای من ظلمت شب نیازه
با هم دیگه راز و نیازی داشتیم
حکایت دور و درازی داشتیم
اما پس از اون آشنایی
اون هم دلی اون هم زبانی
از گرد راه اومد جدایی
رفتی و چشم به رام گذاشتی
تو این قفس تنهام گذاشتی
حالا نمیدونم کجایی
کاشکی یکی بود ما رو با هم آشتی می داد
کاشکی چشامون باز تو چشم هم می افتاد
امروز اگه تاریک و خاموش و سیاهه
فردا که شد دنیا پر از خورشید و ماهه
اما پس از اون آشنایی
اون هم دلی اون هم زبانی
از گرد راه اومد جدایی
رفتی و چشم به رام گذاشتی
تو این قفس تنهام گذاشتی
حالا نمیدونم کجایی
کاشکی یکی بود ما رو با هم آشتی می داد
کاشکی چشامون باز تو چشم هم می افتاد
امروز اگه تاریک و خاموش و سیاهه
فردا که شد دنیا پر از خورشید و ماهه

موسیقی و هنر