The midnight library⁹

۲۶ نظر گزارش تخلف
❁ღdiata✯୨୧✯❁رئیس کیوتچه کمپانیʚɞ diata (رمان the midnight library)*ɞپرنسسʚ*نما(ಡωಡ)ورژن کیوتچه(تیک صورتی✔)

این داستان : نههههههههه

دوباره کنی تصادف کرد و رورا دوباره افسرده شد انگار داشت زندگی اولش رو زندگی میکرد

همه چیز بد بود همهههه چیززززز

گروهش فلیکس کنی کارش

ولی یک لحظه انگار چراغ یکی از امید هاش روشن شد

دوست صمیمی رورا یعنی آسا بهش پیام داد و گفت

آسا : سلام رورا خوبی؟

رورا ذوققققق کرد خیلی وقت بود که دیگه دوست نبودن

رورا : سلام آسا ممنونم تو خوبی خبری ازت نداشتم.

آسا : ممنون منم خوبم خب راستش بعد از اون‌ موقع ها که در استرالیا با هم دوست بودیم الان من اومدم کره و آیدل شدم در گروه بیبی مانستر میشناسی؟

رورا : واقعا منم کره هستم خیلییی برات خوشحالم

و بعد با ناراحتی

رورا : منم..منم گروه داشتم ولی خب...

آسا : خیلی دلم برات تنگ شده میای بریم یه کافه؟

رورا : حتما.

بعد از ۲ ساعت رفتن کافه و هم رو دیدن خیلی خوشحال بودن.

ولی

رورا : نههههههههه...

نظرات (۲۶)

Loading...

توضیحات

The midnight library⁹

۱۵ لایک
۲۶ نظر

این داستان : نههههههههه

دوباره کنی تصادف کرد و رورا دوباره افسرده شد انگار داشت زندگی اولش رو زندگی میکرد

همه چیز بد بود همهههه چیززززز

گروهش فلیکس کنی کارش

ولی یک لحظه انگار چراغ یکی از امید هاش روشن شد

دوست صمیمی رورا یعنی آسا بهش پیام داد و گفت

آسا : سلام رورا خوبی؟

رورا ذوققققق کرد خیلی وقت بود که دیگه دوست نبودن

رورا : سلام آسا ممنونم تو خوبی خبری ازت نداشتم.

آسا : ممنون منم خوبم خب راستش بعد از اون‌ موقع ها که در استرالیا با هم دوست بودیم الان من اومدم کره و آیدل شدم در گروه بیبی مانستر میشناسی؟

رورا : واقعا منم کره هستم خیلییی برات خوشحالم

و بعد با ناراحتی

رورا : منم..منم گروه داشتم ولی خب...

آسا : خیلی دلم برات تنگ شده میای بریم یه کافه؟

رورا : حتما.

بعد از ۲ ساعت رفتن کافه و هم رو دیدن خیلی خوشحال بودن.

ولی

رورا : نههههههههه...

موسیقی و هنر