نقد فیلم مست عشق
مست عشق ساختهی حسن فتحی مُکاشفهای نیمپَز شده در روغنِ سماع و عشق است. همواره بر این مُعتقدم که اثر از مؤثر جدا است و دیگر نباید منتظرِ ساختهای مانند «شب دهم» از فتحی باشیم چرا که با انتخابِ حسینی و پیروزفر نشان داد بیشتر رابطه و درآمد در صنعتِ فیلمسازی مهم است تا تجربه و استعداد. نه شهاب مالِ شمس بودن است و نه پارسا به رومی نشسته این وسط فیلمْ تبلیغِ بزرگی است برای هانده و یارانِ تُرکاش. بد نیست که ما نشان دهیم اسکندر در مبارزهای، اشاره به سکانسهای پایانی، خود را فدای مَن شدنی تازه میکند امّا این خیلی بد است که برای فرار از کمبود در قصّهگویی با فلشبک و فلش فوروارد برای تماشاگر تعلیق بیافرینیم. از کجا معلوم خواهد بود شاید همهی این رویاها خوابی باشد که اسکندر دیده؟ فیلم ساختارِ مطمئنی برای پناهگرفتن قصّه در خود ندارد و از آن بالاتر از طراحی لباس، که به شدت مدرن و امروزی است، تا چهرهپردازی نتوانسته تاریخی شود. سینمای تاریخی در یک جریانی از تاریخ اتفاق میاُفتد. «مست عشق» با سوار شدن بر جریانِ «ملت عشق» الیف شافاک، که گویی هر کسی برای گُنده حرف زدن به سراغ مولانا و شمس میرود و این ماجرا مثلِ اِنجیل روایتهای متعددی دارد، سعی در جذب مخاطب میکند، در صورتی که او به هویتِ مولانا، شمس و دیگران بیمحلّی کرده و مشخص است مؤلف کوچکترین تحقیقی بر اثباتِ ادعای نویسنده نکرده و...
متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26081
نظرات