نقد سریال «بیعاطفه»
بیعاطفه به کارگردانیِ کمال تبریزی شروعِ نزولِ فیلمسازی است که جهاناش به سینمای ایران گره خورده. اگرچه از شبکهی نمایش خانگی انتظارِ آفرینشی بیش از این نمیرود امّا از تبریزی انتظار داریم حداقلهای کیفیتِ خود را رعایت کند. «مارمولک»، «لیلی با من است» و... عضوی از کارنامهی این مؤلف هستند که نباید تکراری بر داستانهای کلیشهای با تکنیکِ «گردن زنی» سالور، شوند. تکرارِ وضعیتی که سریالهای تُرکی را یادآوری میکند ژنتیکِ نمایشِ خانگی است. علاقهی دختر و پسری، علی و عاطفه در «بیعاطفه»، به یکدیگر که بعد معلوم میشود پدرِ متمولِ دختر با پدرِ پسر زاویه دارد و مانعِ ازدواجِ آنان خواهد شد یک شمشِ طلای داستانیِ سرگرم کُننده برای عامهی جامعه است. حضورِ بهاره کیان افشار، مرجانه گلچین و مریلا زارعی، رضا کیانیان و... ثابت میکند فیلم برای حرف زدن نیامده بلکه برای جذب کردنِ بیسر و صدای بیننده تلاش میکند. قصّهای به جاهطلبیِ «از یاد رفته» برزو نیکنژاد، که با تجمیعِ هیجانزدهی سلبریتیها در یک محصول سعی در موازی کاریِ اقتصادِ هنر و نمایش خانگی دارد. من آدمِ عملیاتی نیستم و تنها سلاحام کلماتی است که به کار میبرم و اُمیدوارم این مقاومت در برابر حملهی دشمنانِ سفاک به این مرز و بوم شهادتی باشد که مرا همجوارِ رزمندگانِ اسلام قرار دهد و...
متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26087
نظرات