نقد فیلم 28 سال بعد: معبد استخوان
28 سال بعد: معبد استخوان به کارگردانی دنی بویل یک تراژدیِ سهگانهی انسانی است که از مرگِ احساسات نشأت میگیرد. در پارهای از یادداشتهای خود به این مقولهی مهم اشاره کردهام که مارکی دوساد با همهی میلِ به دیگر آزاری و لذّتی که از آن میبُرد «120 روز در سودوم» را نوشت و پازولینی هم «سالو» را با اضافه کردنِ چاشنیهای شاعرانه به همان خواستگاه آن را کارگردانی کرد. تاریخ را تورق میکنیم و بعد به «آخرالزمان» مل گیبسون میرسیم که اتفاقاً در فیلمانهاش فرهاد صفینیا نقش داشته. در این چرخهی سینمایی انسان همواره میلِ به آزار، دیگر آزاری و خود آزاری، را به طبیعت و شیوعِ یک ویروسِ خطرناک ارتباط داده در صورتیکه طبیعت به پویاییِ آدم از نظر تکنیکی و فهمی همواره فراوان کمک کرده. خوانشِ غلط از احساسات انسان به بهانهی سرگرم کردن مخاطب بزرگترین ویروسی است که در فرهنگ و هنر او نفوذ کرده. من پیشینهی اثر و فصولِ گذشتهی آن را کاری ندارم و آنچه را که دیدم بر آن نقد وارد میدانم. فیلمِ بویل داستانِ وحشیانهای دارد. آدمهایی که به ویروسی مبتلا شدهاند، همنوع خواری میکنند، از آزارِ همنوع لذّت میبرند، اسمِ گروهشان جیمی است، سردستشان صلیبِ وارونه به گردن آویخته و...
متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26057
نظرات