نقد فیلم مارتی بزرگ

Ali Rafiei Vardanjani
Ali Rafiei Vardanjani

مارتی بزرگ یک تخیل بزرگ در قاموسِ ژانرِ بیوگرافی است که گفتمانِ انسانی را به ترجیحاتِ ارتباطی برای کسبِ قدرت اولویت قرار داده. فیلمْ مبانیِ اخلاقیِ ضدِّ الگوریتمی دارد که در راستای مکتب لیبرتین و این اَواخر پرونده‌ی اِپْستین و... حرکت می‌کند. یک سکانس را با هم مرور می‌کنیم و بعد در ادامه توضیح می‌دهم چرا فیلم قرار نیست انسانی باشد: مارتی، با بازی تیموتی شالامی، در حالی که او با چشمِ خریدارانه به زنِ بازیگری که با همسرش چند میز آنطرف‌تر ایستاده نگاه می‌کند، به گارسون می‌گوید آن میز را به حسابِ من بگذار، گارسون به آن میز اطلاع می‌دهد و بعد از پاسخ دادن به سؤال‌های همسرِ آن بازیگر که چه ربطی به تو دارد که میز ما را حساب می‌کنی مارتی از دوست‌اش، که روبه‌روی او نشسته، می‌خواهد خاطره‌ای از آشوئیتس و آلمان‌ها تعریف کند که او شروع می‌کند: یک زنبور را دنبال کردم تا کندویشان را پیدا کنم و پس از یافتن کندو عسل‌ها را به خودم مالیدم و شب که به سلول رفتم پیراهنم را درآوردم تا هم‌بندی‌هایم بدنم را لیس بزنند و... در همین سکانس که با فراز و نشیبِ فاشیسمی که به گُفته‌ی فلینی یعنی: به زور حق با من است، مواجه‌ایم. از کجا معلوم دوستِ مارتی قصّه‌ای سرِ هم نکرده باشد تا همسرِ خانم بازیگر را سرگرم دهد؟ و...
متن کامل را در روزنامه‌ی اینترنتی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26047

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

نقد فیلم مارتی بزرگ

۰ لایک
۰ نظر

مارتی بزرگ یک تخیل بزرگ در قاموسِ ژانرِ بیوگرافی است که گفتمانِ انسانی را به ترجیحاتِ ارتباطی برای کسبِ قدرت اولویت قرار داده. فیلمْ مبانیِ اخلاقیِ ضدِّ الگوریتمی دارد که در راستای مکتب لیبرتین و این اَواخر پرونده‌ی اِپْستین و... حرکت می‌کند. یک سکانس را با هم مرور می‌کنیم و بعد در ادامه توضیح می‌دهم چرا فیلم قرار نیست انسانی باشد: مارتی، با بازی تیموتی شالامی، در حالی که او با چشمِ خریدارانه به زنِ بازیگری که با همسرش چند میز آنطرف‌تر ایستاده نگاه می‌کند، به گارسون می‌گوید آن میز را به حسابِ من بگذار، گارسون به آن میز اطلاع می‌دهد و بعد از پاسخ دادن به سؤال‌های همسرِ آن بازیگر که چه ربطی به تو دارد که میز ما را حساب می‌کنی مارتی از دوست‌اش، که روبه‌روی او نشسته، می‌خواهد خاطره‌ای از آشوئیتس و آلمان‌ها تعریف کند که او شروع می‌کند: یک زنبور را دنبال کردم تا کندویشان را پیدا کنم و پس از یافتن کندو عسل‌ها را به خودم مالیدم و شب که به سلول رفتم پیراهنم را درآوردم تا هم‌بندی‌هایم بدنم را لیس بزنند و... در همین سکانس که با فراز و نشیبِ فاشیسمی که به گُفته‌ی فلینی یعنی: به زور حق با من است، مواجه‌ایم. از کجا معلوم دوستِ مارتی قصّه‌ای سرِ هم نکرده باشد تا همسرِ خانم بازیگر را سرگرم دهد؟ و...
متن کامل را در روزنامه‌ی اینترنتی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26047