نقدی بر انیمیشن «مینیونها و هیولاها»
مینیونها و هیولاها ساختهی پییر کافین محصولی حاصلِ تعامل با نوستالژیهای سینما و سرگذشتِ سیاست در آن است. این پویانمایی شکلِ چندوجهیِ خود را از ریختنِ قیمهها در ماست، گرفته. مینیونها چه ربطی به عصرِ مدرن یا سرقتِ بزرگ دارند؟. ما تکاملِ زمانیِ بیزبانهایی را میبینیم که خاصّیتشان بادکردنِ سیاست در سینما و نمادسازی، که به باورِ من ابداً مالِ سینما نیست، در آن است. به آثاری برگردیم که اشارهی به آنها قطعاً باز کنندهی مسئله است. «روزی که دنیا میایستد» 1951 رابرت وایز و «همشهری کین» اورسن ولز؛ این دو اثر اگرچه به طورِ ملموسی، در سطح، بر این پویانمایی تأثیرگذار نبودهاند امّا قطعاً در مناظرهی سینمایی با قدرتِ جلوهنماییهای سینمای امروز، پیروز شدهاند. سطحِ انیمیشن شاید خیلی عادّی و یک مرور مستندگونه بر نوستالژیهای سینما باشد امّا هنگامی که به عُمقِ آن شنا میکنیم کاراکترهایی مانند هِنری و جیمز را میبینیم که بر اثرِ رسواییهای سیاسیِ حاصل از رسانه، سینمای جمعی، تنها و افسرده هستند و با یکدیگر دوست میشوند. این کاراکترها برای خنداندنِ بیننده ممکن است ماهیتابهای هم بر سرِ خودی بزنند امّا تابعیتِ گروهی زیستن، حتّی افسردهآلود، را رعایت میکنند. ما فقط شاهدِ یک رابطهی سیاسی، حقوقی و معنوی نیستیم بلکه شاهد آنیم که هر کاراکتری در پویانماییها میتواند به یک نمادِ وحدتساز ختم شود و این همهی مضمونسازی در انیمیشن است و...
متن کامل را در مجلهی سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26341
نظرات