رمان YOU
YOU¹
ات یه شلوار بگ آبی،تیشرت سفید و کفش سفید پوشی ونشست جلوی آینده یک میکاپ نچرال کرد و موهاشو از بالا بست.به این فکر میکرد که با این سنش این همه بدبختی مناسبش هست؟
ولی امروز اولین روزه کاریش بود.بعد این همه مدت یه شغل با در آمد خوب که مناسبش بود. پس به هیچ عنوان فرصت دوبارش رو از دست نمیداد، تلفنش زنگ خورد. مددکارش بود.
-سلام بیا پایین منتظرم (لحن مشتاق)
- سلام حتما اومدم(بی تفاوت)
ات رفت پایین و توی ماشین مددکارش نشست.
- سلامی دوباره، خوبی؟ امروز اولین روز کاریته ها!!!
- سلام، اره میدونم هم استرس دارم و هم عصبی ام.
- چرا عصبی؟
- نمیدونم یه حس بدی از دیشب داشتم .
-عیب نداره حتما به خاطر اینه که شغلت اینه که جلوی آدم های معروف میکاپ شون کنی. نه؟
-آه، نمیدونم، فعلا بیا بریم.
رسیدن جلوی کمپانی:
-خب خدافظ، امروز بترکون، خودت میدونی اگه شغلتون از دست بدی چی میشه. (لحن ناراحت)
- لازم نیست بگی میدونم
ات از ماشین پیاده شد و رفت داخل کمپانی.
داخل کمپانی jyp
ات با خودش : اصلا فکرش رو نمیکردم اینجا میکاپ آرتیست نیاز داشته باشه
صدای زنی از پشت : سلام خوبید شما حتما میکاپ ارتیست جدید هستید؟
- بله
- خوب شد چه به موقع از این طرف
ات دنبال اون زن به داخل اتاقی در طبقه چهارم ساختمان کمپانی رفت .
وارد اتاق شد .اتاقی نسبتا بزرگ که کمد و تخت هم داشت. احتملا بعضی ها هم شب ها اونجا می موندن.
غیر از ات دختر های دیگه ای هم اونجا بودن(حدود 30 نفر) که همه داشتن این ور اونور میدویدن و وسایل میکاپ رو برمیداشتن.
اون خانم خودش رو معرفی کرد :
من مدیر بخش میکاپ این کمپانی هستم . امیدوارم به خوبی بتونی اینجا کار کنی.
آروم نزدیک گوش ات شد و زمزمه کرد :
میدونم اگه اخراج شی چی میشه پس سعی کن کارت رو خوب انجام بدی. (با لحن خشن)
تو قراره از این به بعد هوانگ هیونجین رو میکاپ کنی. حواست باشه گند نزنی مگرنه....
حرفش نصفه نیمه موند.
مدیر برگشت و به همه ی میکاپ ارتیست ها گفت:
زود آماده شید تا چند دقیقه دیگه باید افراد خودتونو میکاپ کنید.
در رو پشت سرش محکم بست.
ات نفس عمیقی کشید.
یه دختر اومد سمتش......
نظرات (۴)