دخترِ من پارت ۴☆ کپشن
چند دقیقه بعد...
ویو لویی:
فقط از اون لحظه یادمه که دهنم رو گرفت و چشمام بسته شد، حالا که به اطرافم نگاه میکنم متوجه شدم که اون آشغال من رو سوار ماشین کرده. اطراف کمر و پهلوم یه چیزی احساس میکنم،انگار یک نفر من رو در آغوش گرفته؛اوه! لعنت بهش! من توی بغل هه سونگ بیهوش شدم. هنوز گیجم، نمیدونم کجا داریم میریم.
لویی: آقای لی اینجا کجاست؟
هه سونگ: اوه بیب بیدار شدی؟
لویی(با فریاد): اینجا کجاست عوضی؟ من چرا توی بغلم توام؟
هه سونگ: عصبی نشو عزیزم، خودت توی بغل من خوابیدی.
لویی:دروغ میگی!مطمئنم! تو منو بیهوش کردی ح.رومزاده(کوبید به سینه هه سونگ) کدوم گوری میریم؟
هه سونگ: بی ادبی بهت نمیاد بیب، اگر مودبانه بپرسی جوابتو میدم.
لویی:پوفففف...خب..آقای لی...داریم کجا میریم؟
هه سونگ: اوپا برات راحت تر نیست؟ اومم یا شایدم ددی؟!
لویی: نه آقای لی
هه سونگ: لجبازی هات آخرش کار دستت میده، اما این دفعه رو باهات کنار میام.داریم میریم یه مال بزرگ که هر مدل لباس بخوای اونجا هست.
چند دقیقه سکوت....
هه سونگ:عاام لویی؟!
لویی:بله؟
هه سونگ: چرا مادرت فوت کرد؟ شنیدم کشته شده اما-
لویی:دلم نمیخواد راجبش چیزی بگم
هه سونگ: عامم اوکی هر جور راحتی
ویو لویی:
خودش خوب میدونه که مادر من چیشده، مامانم،همه زندگی من، به دست لی بوم سوک کشته شد! من فقط ده سالم بود که وقتی از مدرسه برگشتم و وارد خونه شدم، جنازه خونین مادرم رو دیدم! من مطمئنم که میخواد با این کار من رو آزار بده.گناه من چی بود؟ اینکه پدرم قمار باز بوده و شرایط بهای قمارش،راب.طه با مادرم بوده؟!
☆
پایان پارت ۴
☆
حمایت؟
نظرات