پارت اول/تیزر فن فیکشن فضاهای میان ما/هیونلیکس/

fei
fei


پارت اول
خوابگاه هنر ، بلوک سی ، اتاق 214
اتاقی که همیشه بوی قهوه‌ی سرد ، کابل سوخته‌ی شارژ و ایده های نصفه و نیمه میداد . هیونجین روی صندلی گردانش لم داده بود ، پاهاش رو گذاشته بود لبه ی تخت فلیکس و با موس نوری ، لایه های فتوشاپ رو بالا و پایین میکرد. اخماش تو هم بود ؛ نه از عصبانیت ، از تمرکز روی مانیتور . طرح اصلی پروژه ی " آینده ی آب " ، پروژه ای که قرار بود برای جشنواره ی زندگی بهتر ارسال بشه . کاری که استاد میگفت : یا شاهکار میشه ، یا فاجعه !!
+ اگه فونت تیتر رو باز هم کاندنس‌تر کنی ، کار خفه میشه !
صدای فلیکس همونطور که به سقف زل زده بود و مداد رو بین انگشتهاش میچرخوند از روی تخت بلند شد . هیونجین بدون نگاه کردن بهش جواب داد : خفه ؟ نه . این داره نجوا میکنه !
فلیکس با لحن تمسخر آمیز خندید : تو همیشه فکر میکنی طرحت داره نجوا میکنه ؛ ولی اون طرح های بیچاره فقط دارن از دستت جیغ میکشن !
هیونجین نیمرخش رو چرخوند و نگاهش و انداخت سمت فلیکس : باشه جناب همه چی دان . میگی چیکار کنم ؟
فلیکس نشست ، موهای بلوندش آشفته تر از همیشه . تی‌شرت گشاد سفیدش از شونه سر خورد و خودش با بیخیالی بالا کشیدش .
+ ببین .. اگه فضای خالی رو بیشتر کنیم، تصویر نفس میکشه . این پروژه باید زنده باشه . نه فقط خوشگل !
هیونجین مکث کرد و بعد زمزمه وار گفت : لعنتی .. راست میگی .
هردو مشغول شدند . فلیکس با خلاقیت و خطوط آزاد ، ایده رو طراحی میکرد ، تایپوگرافی رو طراحی میکرد تا مجبور نباشن از فونت های آماده ی حوصله سر بر و تکراری استفاده کنند . و هیونجین ، اون یک فرد کمالگرا و منظم بود که برای کار های سیستمی و پروژه های بزرگ متولد شده بود .
صبح هر روز با هم از خواب بیدار میشدن . بدون خوردن صبحونه سمت دانشگاه میرفتن و ظهر کنار هم ناهار میخوردن . بین کلاس ها با هم میدویدن تا دیر به استاد نرسن و شب ها با هم درس میخوندن و زمانی که خوابگاه ساکت میشد و خاموش ، اتاق 214 هنوز روشن بود !
شوخی هاشون بی وقفه بود . فلیکس هیونجین رو به‌خاطر وسواسش مسخره میکرد و هیونجین فلیکس رو به‌خاطر شلختگی خلاقانه‌اش..
اون شب پروژه تا خرخره جلو رفت . اما برای کسی مثل فلیکس که هر دقیقه ایده ی جدیدی داشت و کسی مثل هیونجین که تا زمانی که کار عالی ترین شکل خودش رو نمیگرفت رضایت نمیداد ..

نظرات (۵)

Loading...

توضیحات

پارت اول/تیزر فن فیکشن فضاهای میان ما/هیونلیکس/

۶ لایک
۵ نظر


پارت اول
خوابگاه هنر ، بلوک سی ، اتاق 214
اتاقی که همیشه بوی قهوه‌ی سرد ، کابل سوخته‌ی شارژ و ایده های نصفه و نیمه میداد . هیونجین روی صندلی گردانش لم داده بود ، پاهاش رو گذاشته بود لبه ی تخت فلیکس و با موس نوری ، لایه های فتوشاپ رو بالا و پایین میکرد. اخماش تو هم بود ؛ نه از عصبانیت ، از تمرکز روی مانیتور . طرح اصلی پروژه ی " آینده ی آب " ، پروژه ای که قرار بود برای جشنواره ی زندگی بهتر ارسال بشه . کاری که استاد میگفت : یا شاهکار میشه ، یا فاجعه !!
+ اگه فونت تیتر رو باز هم کاندنس‌تر کنی ، کار خفه میشه !
صدای فلیکس همونطور که به سقف زل زده بود و مداد رو بین انگشتهاش میچرخوند از روی تخت بلند شد . هیونجین بدون نگاه کردن بهش جواب داد : خفه ؟ نه . این داره نجوا میکنه !
فلیکس با لحن تمسخر آمیز خندید : تو همیشه فکر میکنی طرحت داره نجوا میکنه ؛ ولی اون طرح های بیچاره فقط دارن از دستت جیغ میکشن !
هیونجین نیمرخش رو چرخوند و نگاهش و انداخت سمت فلیکس : باشه جناب همه چی دان . میگی چیکار کنم ؟
فلیکس نشست ، موهای بلوندش آشفته تر از همیشه . تی‌شرت گشاد سفیدش از شونه سر خورد و خودش با بیخیالی بالا کشیدش .
+ ببین .. اگه فضای خالی رو بیشتر کنیم، تصویر نفس میکشه . این پروژه باید زنده باشه . نه فقط خوشگل !
هیونجین مکث کرد و بعد زمزمه وار گفت : لعنتی .. راست میگی .
هردو مشغول شدند . فلیکس با خلاقیت و خطوط آزاد ، ایده رو طراحی میکرد ، تایپوگرافی رو طراحی میکرد تا مجبور نباشن از فونت های آماده ی حوصله سر بر و تکراری استفاده کنند . و هیونجین ، اون یک فرد کمالگرا و منظم بود که برای کار های سیستمی و پروژه های بزرگ متولد شده بود .
صبح هر روز با هم از خواب بیدار میشدن . بدون خوردن صبحونه سمت دانشگاه میرفتن و ظهر کنار هم ناهار میخوردن . بین کلاس ها با هم میدویدن تا دیر به استاد نرسن و شب ها با هم درس میخوندن و زمانی که خوابگاه ساکت میشد و خاموش ، اتاق 214 هنوز روشن بود !
شوخی هاشون بی وقفه بود . فلیکس هیونجین رو به‌خاطر وسواسش مسخره میکرد و هیونجین فلیکس رو به‌خاطر شلختگی خلاقانه‌اش..
اون شب پروژه تا خرخره جلو رفت . اما برای کسی مثل فلیکس که هر دقیقه ایده ی جدیدی داشت و کسی مثل هیونجین که تا زمانی که کار عالی ترین شکل خودش رو نمیگرفت رضایت نمیداد ..

موسیقی و هنر