نقدی بر سینمایی «مردی که اسب شد» به بهانهی اکران آنلاین
مردی که اسب شد اثری از امیرحسین ثقفی را اصلاً دوست نداشتم. فیلمی تحتِ تأثیر آنگلوپلوس، بلا تار مخصوصاً «اسب تورین»، الکساندر ساکاروف «مادر و پسر» و... که مجموعهای از باورهای سینماییِ مؤلف هستند و تا انتها به باورِ بیننده تبدیل نمیشوند. هرمنوتیک در یک اثرِ سینمایی هنگامی ایجاد میشود که خودِ فیلمساز بر جامعه و جهانِ برآمده از آن، تأثیر داشته باشد نه اینکه او تأثیر گرفته یا بهتر بنویسم: مرعوب شدهی سینمای دیگری نشان دهد. همواره بر این باور بودهام که یک اثرِ هنری جدای از هنرمند و مؤثرِ آن است. علیاکبر پدرِ امیرحسین فیلمساز بدی است و این به معنای آن نخواهد بود که یک مؤثر در سینمای ایران اثرِ بدی بر دیگر سازندهگان دارد چرا که چرخهی بقاء ثابت میکند وجودِ یک مؤثرِ بد از عدمِ وجودِ او کارآمدتر است. استارت فیلم قبل از نمایشِ عنوان میخورد و بعد از آن کات میشود. استفاده از تکنیکِ قاب در قاب که حاصلِ یک پلان سکانسِ آنگلوپلوسی است جان فورد و «جویندگان» دیگری برای ما نخواهد ساخت بلکه مستندی تولید خواهد کرد، قائم بر داستانی که نامفهوم و مستأصل شده. نکتهی بسیار مهمی که در ادامه باید به آن اشاره کنم این است که ما در سینما و ادبیات برداشت آزاد نداریم؛ در نقاشی، موسیقی و احتمالاً رقص میتوانیم آزادانه برداشت کنیم امّا ادبیات باید اقتباس داشته باشد و سینما نیز باید از آن اقتباس پیروی کند و...
متن کامل را در مجلهی سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26239
نظرات