" موجودی خاموش در کنار من "

۲۰ نظر گزارش تخلف
Florence...  ⫸*.فلورا.*⫷ —( تیک ارغوانی✔)—زینب تریاک فروش⋕⋕⋕⋕⋕ """ورژن تنها ی روانی احمق دل شکسته ی بدبخت گوز عن عنتر "

مدت‌ها طول کشید تا بفهمم تنهایی فقط یک احساس نیست؛

او موجودی خاموش است که در آستانهٔ روح انسان می‌ایستد و صبر می‌کند تا صاحب خانه بیدار شود.

شب‌ها، وقتی جهان از هیاهوی روز خالی می‌شود، حضورش را واضح‌تر حس می‌کنم.

کنارم می‌نشیند؛ بی‌صدا، آرام، مثل درویشی که سال‌ها در سکوت راه رفته باشد.

نه مرا سرزنش می‌کند، نه تسلی می‌دهد.

فقط هست… و همین بودنش مرا وادار می‌کند به درون خودم نگاه کنم.

در نگاه اول تلخ است؛

چون آینه‌ای پیش رویم می‌گذارد که در آن تمام ترک‌های روحم دیده می‌شود.

اما هرچه بیشتر در آن آینه می‌نگرم، می‌فهمم این تاریکی صرفاً غیبت نور نیست؛

راهرویی است که به سوی روشنایی عمیق‌تری می‌رود.

تنهایی مرا به جایی برد که صدای جهان آهسته می‌شود

و صدای درون، آهسته آهسته واضح‌تر.

آنجا فهمیدم که انسان گاهی باید از جمع فاصله بگیرد

تا ردّ قدم‌های خویش را در خاک روحش ببیند.

اکنون می‌دانم

آن موجود خاموش که سال‌ها دنبالم می‌آمد،

دشمن نبود.

او راهنمایی بود که مرا از شلوغیِ بیرون

به خلوتی برد

که در آن

انسان برای نخستین بار

با حقیقت خود و با خدا

روبه‌رو می‌شود.

نظرات (۲۰)

Loading...

توضیحات

" موجودی خاموش در کنار من "

۱۷ لایک
۲۰ نظر

مدت‌ها طول کشید تا بفهمم تنهایی فقط یک احساس نیست؛

او موجودی خاموش است که در آستانهٔ روح انسان می‌ایستد و صبر می‌کند تا صاحب خانه بیدار شود.

شب‌ها، وقتی جهان از هیاهوی روز خالی می‌شود، حضورش را واضح‌تر حس می‌کنم.

کنارم می‌نشیند؛ بی‌صدا، آرام، مثل درویشی که سال‌ها در سکوت راه رفته باشد.

نه مرا سرزنش می‌کند، نه تسلی می‌دهد.

فقط هست… و همین بودنش مرا وادار می‌کند به درون خودم نگاه کنم.

در نگاه اول تلخ است؛

چون آینه‌ای پیش رویم می‌گذارد که در آن تمام ترک‌های روحم دیده می‌شود.

اما هرچه بیشتر در آن آینه می‌نگرم، می‌فهمم این تاریکی صرفاً غیبت نور نیست؛

راهرویی است که به سوی روشنایی عمیق‌تری می‌رود.

تنهایی مرا به جایی برد که صدای جهان آهسته می‌شود

و صدای درون، آهسته آهسته واضح‌تر.

آنجا فهمیدم که انسان گاهی باید از جمع فاصله بگیرد

تا ردّ قدم‌های خویش را در خاک روحش ببیند.

اکنون می‌دانم

آن موجود خاموش که سال‌ها دنبالم می‌آمد،

دشمن نبود.

او راهنمایی بود که مرا از شلوغیِ بیرون

به خلوتی برد

که در آن

انسان برای نخستین بار

با حقیقت خود و با خدا

روبه‌رو می‌شود.