پارت-۶۶

بسته‌شد
بسته‌شد

بقیه ام موافقت کردن۱۶ نفر بودیم و دوتا گروه ۸ نفره تقسیم شدیم
من'مهیا'کاکا'علی'اریا'بنی'باربد'امیر تو یه گروه بودیم
شیدا'ساناز'الناز'ازیتا'هومن'کیارش'سینی'مانی تو یه گروه بودن
منو و باربد رفتیم از انباری دروازه ها رو اوردیم با یه توپ بهدم گذاشتیم کاپیتان ما شد باربد کاپیتان اونا ام شد کیارش منو گذاشتن دروازه چون دروزاره بانیمم عالییی بود چند باریو گرفتم دیگه خسته شدمو گفتم منم برم بازی کنم جای من کاکا اومد دروازه وایساد داشتم میرفتم گل بزنم که پام پیچ خردو افتادم:اییییی پااام
باربد:چی شد؟
-اخ اخ باربد پام ای ننه پام ترکید
انقدر درد داشتم که دلم میخواست گریه کنم اقا جونم با صدای داد من اومد بیرون:چی شد؟
باربد:پاش در رفته باید جاش بیاریم
-نههه مگه دکترین ایییی پام
باربد همونجوری بغلم کرد :من میبرمش دکتر
بوی عطرش دیوونم کرد خودمو تو بغلش بیشتر جا کردم که صدای خنده ریزش اومد واه خاک تو سرم:چرا خاک تو سرت
وای باز بلند فک کردم:ام هیچی ایییی پام باربد ترکیدم
باربد همونجور که میزاشتم تو ماشین گفت:هییش اروم باش الان میبرمت بیمارستان
دیگه از درد گریم درد اومد یه قطره اشک از چشمم اومد که پسش زدم خداروشکر باربد نفعمید به بیمارستان رسیدیم بغلم کردو بردم بخش اورژانس:چی شده؟
باربد:اقای دکتر پاش در رفته یه کاری کن نگاه الان گریش در میاد
دکتر خندیدو گفت:امان از دست شما جووونا برا همین اوردیش بخش اورژانس؟
-دکی جون پام داره میترکه تو جوون و پیر میکنی اخخخخ
دکتر خنده دیگه ای میکنع:بزارش رو این تخت
باربد گذاشتم رو تخت و دکی به باربد گفت دستامو بگیره:دکتر میخوای چکار کنی؟
دکتر چیزی نگفتو پامو گرفت تو دستشو پیچوند جیغم کل بیمارستانو گرفت دیگه چیزی نفعمیدم
چشامو باز کردم اومدم تکون بخورم که اخم بلند شد تازه فهمید چی بی چیه:بیدار شدی؟
-اره ساعت چنده؟
باربد:یک و نیم
-چیییی؟
باربد:دکتر که پاتو جا اورد از درد بیهوش شدی
-اها'پام خیلی درد میکنه
همون لحظه دکتر اومد:بهتری دخترم؟
-اره فقط پام درد میکنه یکمی
دکتر:عادیه یکم راه بری خوب میشی'به سوزد پدر عاشقی؟
-واا دکی چه ربطی داره؟پای من عاشقه؟
دکتر دوباره خندید:نه یکی دیگه عاشقه
بهدم رفت:این چی گفت؟
باربد شونه هاشو به منی نمیدونم بالا انداخت

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

پارت-۶۶

۰ لایک
۰ نظر

بقیه ام موافقت کردن۱۶ نفر بودیم و دوتا گروه ۸ نفره تقسیم شدیم
من'مهیا'کاکا'علی'اریا'بنی'باربد'امیر تو یه گروه بودیم
شیدا'ساناز'الناز'ازیتا'هومن'کیارش'سینی'مانی تو یه گروه بودن
منو و باربد رفتیم از انباری دروازه ها رو اوردیم با یه توپ بهدم گذاشتیم کاپیتان ما شد باربد کاپیتان اونا ام شد کیارش منو گذاشتن دروازه چون دروزاره بانیمم عالییی بود چند باریو گرفتم دیگه خسته شدمو گفتم منم برم بازی کنم جای من کاکا اومد دروازه وایساد داشتم میرفتم گل بزنم که پام پیچ خردو افتادم:اییییی پااام
باربد:چی شد؟
-اخ اخ باربد پام ای ننه پام ترکید
انقدر درد داشتم که دلم میخواست گریه کنم اقا جونم با صدای داد من اومد بیرون:چی شد؟
باربد:پاش در رفته باید جاش بیاریم
-نههه مگه دکترین ایییی پام
باربد همونجوری بغلم کرد :من میبرمش دکتر
بوی عطرش دیوونم کرد خودمو تو بغلش بیشتر جا کردم که صدای خنده ریزش اومد واه خاک تو سرم:چرا خاک تو سرت
وای باز بلند فک کردم:ام هیچی ایییی پام باربد ترکیدم
باربد همونجور که میزاشتم تو ماشین گفت:هییش اروم باش الان میبرمت بیمارستان
دیگه از درد گریم درد اومد یه قطره اشک از چشمم اومد که پسش زدم خداروشکر باربد نفعمید به بیمارستان رسیدیم بغلم کردو بردم بخش اورژانس:چی شده؟
باربد:اقای دکتر پاش در رفته یه کاری کن نگاه الان گریش در میاد
دکتر خندیدو گفت:امان از دست شما جووونا برا همین اوردیش بخش اورژانس؟
-دکی جون پام داره میترکه تو جوون و پیر میکنی اخخخخ
دکتر خنده دیگه ای میکنع:بزارش رو این تخت
باربد گذاشتم رو تخت و دکی به باربد گفت دستامو بگیره:دکتر میخوای چکار کنی؟
دکتر چیزی نگفتو پامو گرفت تو دستشو پیچوند جیغم کل بیمارستانو گرفت دیگه چیزی نفعمیدم
چشامو باز کردم اومدم تکون بخورم که اخم بلند شد تازه فهمید چی بی چیه:بیدار شدی؟
-اره ساعت چنده؟
باربد:یک و نیم
-چیییی؟
باربد:دکتر که پاتو جا اورد از درد بیهوش شدی
-اها'پام خیلی درد میکنه
همون لحظه دکتر اومد:بهتری دخترم؟
-اره فقط پام درد میکنه یکمی
دکتر:عادیه یکم راه بری خوب میشی'به سوزد پدر عاشقی؟
-واا دکی چه ربطی داره؟پای من عاشقه؟
دکتر دوباره خندید:نه یکی دیگه عاشقه
بهدم رفت:این چی گفت؟
باربد شونه هاشو به منی نمیدونم بالا انداخت