دل یک دنیا گریه می خواهد
دلم یک دنیا گریه می خواهد
کنجی بی ادم و پر ز خاطراتت می خواهد
دلم امروز تو را میخواهد
خنده و صدای قشنگت را میخواهد
دلم امروز غرق شدن در عمق نگاهت را میخواهد
من امروز در پی خاطره ها دویدم
شاملو را شنیدم که از درد مشترک میگفت
من درد مشترکم ….
مرا فریاد کن !
من نام تو را بلند فریاد کردم
به مشیری در آن کوچه باغ گفتم
بی او ازین کوچه باغ نتوان که گذشت
به فروغ گفتم که من در طلب او،
او اما ز من گریزان
فروغ خنده تلخی کرد و بگفت
این چه عشقی است که در دل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم
می گیریزی زمن و در طلبت
بازهم کوشش باطل دارم
با سهراب قایقی ساختم
پشت دریاها هم رفتم
با اخوان پاییز را کشیدم
رنگ چشمان قشنگت را به پهنای بوم کشیدم
با فریدن خواندیم یک نفر میاد که من منتظر دیدنش
به نیما گفتم او را من چشم در راهم شباهنگام
ابتهاج از ارغوان گفت و منم از تو
باور کن همه جا پی تو آمدم
ولی نبودی ...
شایدبعد از امروز
دلم دیگر هیچ نخواهد
قلم : تورج توجی
نظرات