هعی
حالم بده کپ(:
میدونم خیلی دارم چص بازی درمیارم ولی...
دارم خسته میشم از اینکه کل زندگیم تحت کنترل بقیه هست، چرا نمیتونم هرکاری که میخوامو بکنم؟ خسته شدم از اینکه نمیتونم خودم باشم، نمیتونم با هرکی دوست بشم، نمیتونم هر چیزی رو دوست داشته باشم، اخه کدوم مادر و پدری میان تنها کسایی رو که دخترشون دارن رو ازش میگیرن؟ چرا نمیزارن با هرکی حرف بزنم؟! فکر میکنن هرچی منو محدود تر بکنن من بیشتر به حرفشون گوش میدم... ولی نه! برعکس من بیشتر لج میکنم، دیگه نمیدونم باید چیکار کنم... چقدر باید خودمو ثابت کنم؟ چرا کسی به حرفام گوش نمیده، دیگه هرکی یه روزی نقشش تموم میشه، نمیشه که تا اخر عمرم نقش بازی کنم. همش سرم غر میزنن ولی یکبار نیومدن بگن چرا اینجوری شدی؟ چرا تغییر کردی؟ چرا انقدر دعوا داری؟ اصن حالت خوبه؟ فقط بلدن نصیحت کنن و غر بزنن. تاحالا به این فکر نکردن که شاید مشکل از خودشون باشه که من انقدر تغییر کردم...
اصن نمیدونم چرا دارم اینارو اینجا مینویسم، اصن نمیدونم کسی براش مهم هست؟ کسی میخونه؟
نظرات (۳۱)