جادوی لبخند تو؛ پارت اول(کپشن)

جادوی لبخند تو،ملودی و سونو:)

۵ ویدیو

جادوی لبخند تو؛ پارت چهارم(کپشن)

۴ نظر گزارش تخلف
ALD1_UNIVERSE|گونوو فرشته‌ی الیز♡
ALD1_UNIVERSE|گونوو فرشته‌ی الیز♡

سال‌هاست که من میانِ دو جهان سرگردانم؛ نه کاملاً فرشته، نه کاملاً انسان. 
از دور مراقبِ دختری بودم که روحش از جنس نور بود
او قلبی داشت که زیاد عشق می ورزید، زیاد می‌بخشید، زیاد تحمل می‌کرد… 
و معمولاً آدم‌هایی که بیش از حد تحمل می‌کنند، دقیقاً همان‌هایی‌اند که بیش از حد می‌شکنند.
اما قوانین دنیای ما بی‌رحم‌ بودند فرشته ها حق ندارد عاشق انسان شوند و در سرنوشت آنها تغییری ایجاد کنند اگر عاشق شوند و احساساتشان روی وظیفه آنها تاثیر بگذارد سقوط می‌کنند و بال‌هایشان خاکستر می‌شود.
و اگر این قانون ها شکسته شود، روح‌ها گرفتارِ سرنوشت‌هایی غیرقابل کنترل می‌شوند.
روزی که میسو در دریا فرو رفت… و قوانین را زیر پا گذاشت بخاطر یک انسان و من… 
برای نجات میسو، قانونی ممنوعه را فعال کردم تا
و روح‌هایشان در بدترین شرایط هر یک جا به جا شود تا میسو زنده بماند اما حافظه حرف دو در زندگی قبلی‌شان پاک شده بود و سال‌ها از این اتفاق گذشته بود تا اینکه دوباره این قانون فعال شد و سرنوشت هر دونفر را تغییر داد...
از آن روز، من فقط نظاره‌گرم.  نمی‌توانم حقیقت را بگویم. 
نمی‌توانم دخالت کنم. نمی‌توانم عشق بورزم. 
تنها کاری که از من برمی‌آید این است که ببینم زمان و سرنوشت با آن‌ها چه خواهد کرد.

نظرات (۴)

Loading...

توضیحات

جادوی لبخند تو؛ پارت چهارم(کپشن)

۶ لایک
۴ نظر

سال‌هاست که من میانِ دو جهان سرگردانم؛ نه کاملاً فرشته، نه کاملاً انسان. 
از دور مراقبِ دختری بودم که روحش از جنس نور بود
او قلبی داشت که زیاد عشق می ورزید، زیاد می‌بخشید، زیاد تحمل می‌کرد… 
و معمولاً آدم‌هایی که بیش از حد تحمل می‌کنند، دقیقاً همان‌هایی‌اند که بیش از حد می‌شکنند.
اما قوانین دنیای ما بی‌رحم‌ بودند فرشته ها حق ندارد عاشق انسان شوند و در سرنوشت آنها تغییری ایجاد کنند اگر عاشق شوند و احساساتشان روی وظیفه آنها تاثیر بگذارد سقوط می‌کنند و بال‌هایشان خاکستر می‌شود.
و اگر این قانون ها شکسته شود، روح‌ها گرفتارِ سرنوشت‌هایی غیرقابل کنترل می‌شوند.
روزی که میسو در دریا فرو رفت… و قوانین را زیر پا گذاشت بخاطر یک انسان و من… 
برای نجات میسو، قانونی ممنوعه را فعال کردم تا
و روح‌هایشان در بدترین شرایط هر یک جا به جا شود تا میسو زنده بماند اما حافظه حرف دو در زندگی قبلی‌شان پاک شده بود و سال‌ها از این اتفاق گذشته بود تا اینکه دوباره این قانون فعال شد و سرنوشت هر دونفر را تغییر داد...
از آن روز، من فقط نظاره‌گرم.  نمی‌توانم حقیقت را بگویم. 
نمی‌توانم دخالت کنم. نمی‌توانم عشق بورزم. 
تنها کاری که از من برمی‌آید این است که ببینم زمان و سرنوشت با آن‌ها چه خواهد کرد.