اگر جامعهی زنان برای زنان و دختران بدون شوهر فکری نکنند ...
میدانید وقتی میگوییم گور پدرِ سرنوشت شش میلیون زن مطلقه و بیوه و دختر مجرد و به تجرد قطعی رسیده؛ وقتی میگوییم منافع خودم مهم است و باقی ماجرا «به من چه»، دقیقا چه اتفاقی میافتد؟!
اتفاقی که میافتد این است که دیگری هم در مواجهه با ما به همین منطق میرسد و او هم بر اساس قانون بقا، برای تأمین منافع خود میجنگد. وقتی تو سرنوشت او را به رسمیت نمیشناسیم، چرا او چ باید نگران سرنوشت ما باشد؟
میدانید این وضعیت، سرنوشت چه جامعهای است؟ جامعهای که خود را اسلامی میداند، اما ازدواج دائم در آن تبدیل به یک رویا میشود و از یکسو امکانها و سازوکارهای شرعی همچون متعه و تعدد زوجات را برای پاسخگویی به نیازهای واقعی جامعه به حاشیه میراند و از سوی دیگر، نسبت به سرنوشت جمعیت بزرگی از زنان بیوه، مطلقه و مجرد بیتفاوت میماند.
وقتی زنان برای حل مسائل و حمایت از همجنسان خود، حتی از مسیر سازوکارهای مشروع و اسلامی که وجود دارد، پیشقدم نمیشوند، مسئله و نیاز آن زنان با بیاعتنایی ما از بین نمیرود. نیاز عاطفی، جنسی و نیاز به حمایت و همراهی، با نادیدهگرفتن خاموش نمیشود؛ بلکه در شرایطی دیگر و از مسیری دیگر خود را نشان دهد و مناسبات زناشویی و خانوادگی کسانی را تحت تأثیر قرار دهد که پیشتر نسبت به سرنوشت آن زنان بیتفاوت بودهاند.
اگر زنان، بهجای نگاه رقابتی و تهدیدمحور، برای حل مسئلهی همجنسان خود و فراهمکردن امکانهای مشروع و مسئولانهی حمایت از آنان پیشقدم میشدند، امروز شاهد همین خیانتها و رقابتهای تلخ در مناسبات زناشویی نبودیم؛ تعارضهایی که زنان را در برابر یکدیگر قرار میدهد و آنان را از امکان همدلی و حمایت متقابل محروم میکند.
جامعهی مرکانتیلیست، دیر یا زود به داروینیسم اجتماعی میرسد؛ جایی که هرکس فقط برای بقای خود میجنگد، منافع دیگری برایش اهمیتی ندارد و قویترها میکوشند سهم بیشتری از میدان را تصاحب کنند.
نظرات