چطور میشه بدون تجربه درد ،درد رو فهمید
چطور میشه بدون تجربه حقارت
تحقیر شدن و خشم رو فهمید
چطور میشه بدون تجربه از دست دادن غم و اندوه رو فهمید
چطور موجودی تنها می تونه همه اینها رو به وجود اورده باشه ؟
اونم موجودی که فقط خودش وجود دارد و نمی تونه همچین تجربیاتی داشته باشه
هر موجود زنده تو این دنیا دنیایی کودکی معصومانه ای داره
ولی چطور معصومیت تبدیل به چیزهای دیگه مثل تنفر و خشم و غم و ترس و تکبر میشه ؟
عشق به خود باعث خوداگاهی میشه
اگه دو موجود به وجود بیان که یکیشون شکار باشه و دیگری شکارچی
درون هر دوشون عشق یا معصومیت هست ولی در این شرایط معصومیت از دست می ره و درون اونها احساسات جدیدی شکل می گیره مثلا ترس و خشم و تکبر و غم ... ولی چیزی که با مرور تغییر می کنه هویت اون معصومیت ناظر هم هست
اون مقصر نیست چون اون معصومیته اون درد رو از روی عمد نساخته