مرد نجواگر فیلمِ جاهطلبانهی جیمز اشکرافت حاصلِ انتخابِ اشتباهِ مدیوم در مُنحنیِ درام و تعلیق است. فیلم تلفیقی از مجموعه آثار «احضار» و شخصیتهای «سکوت برّهها» جاناتان دِمی است. این تلفیق، تعلیقِ سینمایی بوجود نمیآورد بلکه صرفاً ادبیاتِ درام را، که اقتباسی از نسخهی رُمان آن است، تقویت خواهد کرد. حضورِ دنیرو در این فیلم وزنهای بر ارزشِ سینمایی آن شمرده نخواهد شد چرا که این بازیگر بیشتر قامتِ تبلیغاتی فیلم را رُشد داده. اگرچه بازیِ او از نظرِ من، نوعی از انتقامِ شخصیت در «گاو خشمگین» اسکورسیزی، است امّا این کُنِش درام را روبهجلو حرکت نداده و بیشتر کلیشههای آن را بزرگنمایی کرده است. سکانسِ اُپِنینگِ فیلم همهی ماجرا را برای بینندهی فیلمبازِ سینما روشن خواهد کرد. گروهی به دنبال کودک گمشدهای، نیل، میگردند و بعد جسدی را پیدا میکنند که محصولِ یک کُشتارِ سریالی است. به سکانسِ بعدی فیلم هم دقت کنید وقتی که کارآگاه به دیدار دنیروی بازنشسته میرود و از او کمک میخواهد و نگاهی عبوری و زیرکانه به نقشهی کوبیده شده بر دیوار میاندازد. توالیِ این سکانسها در حقیقت ربطِ موضوعی به گمشدنِ فرزندِ تام ندارند و این تالیفاسدترین لحظهی فیلم است. در موقعیتهای گوشدادن به صدای ضبط شده از طریقِ یک پخشِ صوت روی کاستهایی که ترکهای موسیقی بر آن قرار گرفتهاند، یک پیچیدگیِ مصنوعی وجود دارد که نمیتوان آن را به سریالی بودن قتلهایی که پروندهی آن مختومه شده ارتباط داد و...
متن کامل را در مجلهی سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26355