سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی

پارت-۳۹

ادامه
۱۴۰۰/۰۶/۲۶
به سمتم برگشت:نه
-منم که عر عر'عاشق شدی؟
اریا:بودم
-خب؟
اریا:الان وقت حرف زدن نیس قول میدم شب بهت بگم
-قول؟
اریا:قول
-خوب بریم بشینیم تا مجبور نشدی برا همه بگی
لبخندی زد که جوابشو با لبخند دادم دوباره پیش بچها نشستیم:یکی دیگه بزنه
همه برگشتن سمتم:گیتارو میگم'ولی شــاد ها
دیدم کسی دست به کار نمیشه منم که گیتار بلد نبودم گوشیمو برداشتمو رفتم نشستم کنار سینا:سینی؟
سینا:بله؟
-این ماشین توعه و با دستم به ماشین مشکی اشاره کردم
سینا:ار'چطور؟
-خوب میخوام با گوشی بهش وصل شم اهنگ بزارم قری بدیم
سینا:وای نه ارزو این مانی و علی رو ننداز وسط
-عه سینی جون سوییچو بده دیگه
سویچو از جیبش در اوردو سمتم گرفت که با چشمکی ازش تشکر کردم اهنگ ساسی جونم چه پسری رو گذاشتم و صداشو تا اخر زیاد کردم که نگاه چند نفر زوم ما شد از همونجا شروع کردم رقصیدن مهیا ام بلند کردم و با هم خیلی قشنگ میرقصیدیم که مانی و علی پریدن وسطو ریدن به رقص قشنگمون با دیدن ادا بازیای اونا روده بر شده بودیم از خنده ادمایی ام که دورمون بودن مثل ما مبخندیدن منم شروع کردم ادا در اوردن خلاصه انقدر ادا بازی در اوردیم که خسته شدیمو نشستیم:من گشنمه
مانی:وای منم خیلی گشنمه
علی:منم
کیارش:من که الان غش نکنم تعجبه
بنی:وای اره منم از ساعت۳ناهار خردم دیگه هیجی نخردم
سینا:خوب باوا الان به جا اینکه یکی یکی اعلام گشنگی کنین بلند شین بریم غذا بخوریم
ترافیک خیلی بدی بود برا همون سینی ماشینو نیاوردو پیاده راهی شدم من که کنار اریا شروع راه رفتن کردم:الان ساعت۱۱ شبه تا شامم بخوریمو برگردیم شده۱۲ اقا کی میخوان تعریف کنن؟
اریا که تو فڪر بود با لبخندی برگشت سمتم:همون رفتیم خونه میبرمت بهت توۻیح میدم
لبخند شیطونی زدمو گفتم: اوو ۱۲ شب با پسر مردم تنها نه نه
اریا که میدونست دارم شوخی میکنم لبخند دیگه ای زدو گفت:پس تا فردا توی کنجکاوی سر کن دختر با ادب
-نچ نچ تا صبح خوابم نمیبره اینجوری که میام
دیگه تا رستوران حرفی نزدیم منم فکرم درگیر اریا شد ینی چی شده بود که این انقدر درگیر و غمگین بود؟!