بعد از تو  شعرهایم   بغض دارند غم سایه انداخته در صدایم انگار که در گلویم  گورستانی خوابیده بعد از تو چشمانم همه شب شد و آسمان هم هی بارانی هی بارید و هی بارید بی انصاف هوا در پاییز ماند و رفت همه برگ برگ آرزوهایم و رنگ خزان گشت روزگارم شب و گورستان و  باران من و این سیگار   و هی سیگار سیگار پشت  سیگار و این کام های پر دود و این ناله های  سینه پر سوزم باد و این ساز محزون و من و یاد تو و این آه  مغموم من و  این قلم شکسته و این همه کاغذ های پاره من و یک  مشت  قرص های تکراری و مشت پشت مشت  کوباندن   به دیواری که بین  من  و تو افتاد من و این گورستان و این شب و  این باد و این باران  و این همه بی کسی و این پایانی تلخی بودکه آخرین نگاهت برایم نوشته بود شاعر و گوینده تورج توجی