نقد سریال محکوم
محکوم سیامک مردانه یک هژمونیِ مدیایی در بسترِ پلتفُرمهای نمایشِ خانگی است و همانطور که در نقدِ ابتدای این سریال گفتم، در وانفسای دِماگوژی و قضاوت، و احساس میکنم حقِّ من است که تا پایان این سریال را دنبال کردهام که ببینم چه میزان شعورِ مخاطب به بازی گرفته شده، درامْ خیالِ سبکی است در تعلیقهای بیمعنای نوستالژی گونهاش. این سَبُکیِ تحملناپذیر با موسیقیِ انحرافی،برداشتِ POVهای سطحی از سوژه و کاراکتر، تطبیقِ غیرِقابلِ قبول و سادهانگاری شده از یک مجموعه در داستان و... در انتها نتوانست با به دام انداختنِ آن وکیل، مهران غفوریان، و همدستیاش با عقیل و دیگران یا بالاتر از آن شهادت یک ضابطِ قضایی هنگامِ دستگیریِ عقیل غافلگیریای بوجود آورد. دست داشتن مهدویانها در داستان نوعی از هژمونی بر یک بستر است. قانونی که در «زخم کاری» جای خالیاش احساس میشد اکنون به طرزِ بچگانهای به وجودِ آن اعتراف شده. یک پُرسش بدجور روی اعصابِ من رفته: وقتی پسرِ نسرین، دادیارِ داستان، به قتلِ دخترِ روانشناس اعتراف میکند و حتّی جای چاقو را درست لو میدهد آقای بازپُرس چرا به آن توجّهی ندارد؟ فیلم بر اساس منطق جلو نمیرود و مشکلِ بزرگاش هم همین است که ما وقتی داستانی منطقی نداشته باشیم هرچه بگوییم برای مخاطب مسخره جلوه میکند و این عقیل و ماجرای همدستیاش با آن وکیل و شهادت کامرانیِ ضابط فقط یک تعلیقِ کاذب میشود که با شعورِ مخاطب بازی میکند. اصلاً بیاییم بپرسیم ضابط چرا تا این حد ساده انگاشته شده که نمیتواند عقیل را بازداشت کند و به شهادت میرسد؟ داستان از شهادت نیز برای فرارِ به سوی پایان سؤ استفادهی ابزاری کرده و...
متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26024
نظرات