همه چیز خیالی هست
وجود سرنوشت بیشتر از هر چیزی به حقیقت نزدیکه ... تو فقط نقشی رو باید بازی کنی که سرنوشت بهت داده ...سرنوشت یا تقدیر یا جبر میشه همون ماتریکس...اینجا اراده وجود نداره ...اینکه تو فکر می کنی اینکه حس می کنی صاحب اختیاری همه اینا هم جز سرنوشتته ...فکر کن سرنوشت یه شطرنج بازه که صدرصد از توی فانی خیلی بیشتر و بهتر بلده اونم وقتی تو دنیای اون و با قوانین اون باید بازی کنی...تو یه سری انتخاب داری که این باعث میشه تصور کنی صاحب اختیاری ولی باز تو هر کاری بکنی اونه که تصمیم می گیره تو کی ببازی چون نه تنها استاده بازیه بلکه قدرت ذهن خوندن رو هم داره...و مرگ زمان باخته....موجودی که شرایط اونو می سازه چطور می تونه اراده داشته باشه ؟ حالا سوال اینه ...میشه اینو شکست داد یا نه ....وقتی اونو شکست بدی اونوقت اره به ازادی می رسی...حتی تصورش هم خنده داره که بخوای به شکست دادنش فکر هم بکنی ،اونه که تائین میکنه کی پادشاه باشه و کی گدا..البته در واقعا پادشاه و گدایی وجود نداره چون همشون تحت حاکمیت اونن...ولی شاید بتونی بفهمی چرا وجود داری و دلیل وجود داشتنت چیه ...عروسک خیمه شبازی که تصور می کرد صاحب ازادی هست....شاید بشه از نظر ذهنی به ازادی رسید اما اون می مونه تو جهان رویات ...برای همین رویا پردازی رو دوست دارم چون می تونم بارها و بارها خودمو تو یه جهان دیگه با قوانین خلاف این دنیا بسازم...و اینجا جای هست که ازادم و تو نمی تونی اونو ازم بگیری حتی اگه این ازادی خیالی باشه این خیال عزیز ترین بخش وجود منه...تو جهان رویایی که من اونجا حاکمم همه کارکتر ها رو من به حرکت در میارم جوری که مخاطب احساس می کنه اونا زنده ان و قدرت اختیار دارن ...احتمال داره این واقعیت هم خیال یک موجود دیگه باشه که من درش بیدار شدم و شدم عروسک خیمه شبازیش ...حتی اونم عروسک خیمه شبازی سرنوشته
نظرات