آخرین ها:) شاید «پایانِ بی‌پایان»

۰ نظر گزارش تخلف
hasty - بخاطر این که به سیستم دسترسی ندارم ی مدت کوتاهی نیستم

آخرین لحظات دیدار، همیشه بوی غریب رفتن می‌دهد…

همه‌چیز همان است؛ همان چای نیمه‌خورده، همان لبخند کمرنگ، همان نگاه‌های کوتاهِ پر از حرف‌های نگفته.

اما یک چیز فرق دارد — سکوت، سنگین‌تر از همیشه روی هوا ایستاده، انگار خودش هم می‌داند که بعد از این، همه‌چیز تغییر می‌کند.

دست‌ها برای آخرین‌بار هم‌دیگر را می‌جویند، نه برای خداحافظی، بلکه برای چنگ زدن به لحظه‌ای که دارد از بین می‌رود.

چشم‌ها دنبال نشانه‌ای از “نرو” می‌گردند، ولی لب‌ها لبخند می‌زنند… از آن لبخندهایی که آدم‌ها می‌زنند تا اشک‌ها از چشمانشان عقب بمانند.

آخرین جمله‌ها همیشه ساده‌اند — “مواظب خودت باش”، “بهت سر می‌زنم”، “زود برمی‌گردم” — اما در دلشان دنیایی از “کاش می‌ماندی” پنهان است.

و وقتی فاصله زیاد می‌شود، صداها آرام محو می‌شود، و فقط آن تصویر آخر در ذهن می‌ماند:

یک نگاه آخر، ناتمام‌ترین جمله‌ی دنیا.

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

آخرین ها:) شاید «پایانِ بی‌پایان»

۷ لایک
۰ نظر

آخرین لحظات دیدار، همیشه بوی غریب رفتن می‌دهد…

همه‌چیز همان است؛ همان چای نیمه‌خورده، همان لبخند کمرنگ، همان نگاه‌های کوتاهِ پر از حرف‌های نگفته.

اما یک چیز فرق دارد — سکوت، سنگین‌تر از همیشه روی هوا ایستاده، انگار خودش هم می‌داند که بعد از این، همه‌چیز تغییر می‌کند.

دست‌ها برای آخرین‌بار هم‌دیگر را می‌جویند، نه برای خداحافظی، بلکه برای چنگ زدن به لحظه‌ای که دارد از بین می‌رود.

چشم‌ها دنبال نشانه‌ای از “نرو” می‌گردند، ولی لب‌ها لبخند می‌زنند… از آن لبخندهایی که آدم‌ها می‌زنند تا اشک‌ها از چشمانشان عقب بمانند.

آخرین جمله‌ها همیشه ساده‌اند — “مواظب خودت باش”، “بهت سر می‌زنم”، “زود برمی‌گردم” — اما در دلشان دنیایی از “کاش می‌ماندی” پنهان است.

و وقتی فاصله زیاد می‌شود، صداها آرام محو می‌شود، و فقط آن تصویر آخر در ذهن می‌ماند:

یک نگاه آخر، ناتمام‌ترین جمله‌ی دنیا.