دنباله ی قسمت ۱ داستان (نزدیکترین غریبه)کپ

داستان(نزدیکترین غریبه)

۸ ویدیو

دنباله ی قسمت ۲ (نزدیکترین غریبه)

۱۹ نظر گزارش تخلف
✩ゆみち★Yumichi✩ست با اونی گلم♡♡
✩ゆみち★Yumichi✩ست با اونی گلم♡♡

دختره(با افتخار)«ببین چه شانسی اوردی؟!»

دو هیون(بی احساس):«آره...شانسه...دقیقا.»

دختره:«درسته ظاهرم مثل انسان ولی انسان نیستم.دو هیون چشماتو باز کن،ببین چه افتخار بزرگی نسیبت شده»

دو هیون:«تو از کجا اسمم رو فهمیدی؟»

دختره:«من همه چی دربارت میدونم.»

دو هیون:«چی؟!همه چی؟!»

دختره(خیلی خونسرد):«آره دیگه.»

دو هیون:«تا کی اینجایی؟»

دختره:«یک سال.»

دو هیون:«یک سااال؟!

دختره:«آره.تازه قبل از رفتنم میتونم یکی از آرزوهات رو برآورده کنم.قراره کلی خوش بگذرونیم...البته شاید یکم هم دردسر درست کنم.»

دو هیون:شاید چی؟»

دختره:هیچی،مهم نیست.»

دو هیون(با خودش خیلی آهسته):«وای...سال سختی میشه...»


دختره:«آره باهات موافقم.»

دو هیون:«تو شنیدی؟!»

دختره:«خیلی بلند گفتی خب.»

دو هیون(در ذهنش):«این قراره نابودم کنه.»

دختره:«درسته،قراره خیلی سخت بشه برات.»

دو هیون:«ذهنمو هم میخونی؟!»

دختره:«آرررررره!فکر کردی چیم؟جوجه اوردکم وجودی؟!»

دو هیون نا امیدانه به سقف نگاه میکند.

دو هیون :«خب...اسمت چیه؟چی صدات کنم؟»

دختره:«نمیدونم.اسم خاصی ندارم.ما معمولا شماره داریم،من شماره ی ۳۷۷۴ ام.

دو هیون:«هه یون خوبه؟»

دختره:«بدک نیست.»

هه یون:«خب حالا چیکار کنیم؟»

دو هیون:«وااااییییی.»

قسمت ۲_نزدیکترین غریبه








نظرات (۱۹)

Loading...

توضیحات

دنباله ی قسمت ۲ (نزدیکترین غریبه)

۳ لایک
۱۹ نظر

دختره(با افتخار)«ببین چه شانسی اوردی؟!»

دو هیون(بی احساس):«آره...شانسه...دقیقا.»

دختره:«درسته ظاهرم مثل انسان ولی انسان نیستم.دو هیون چشماتو باز کن،ببین چه افتخار بزرگی نسیبت شده»

دو هیون:«تو از کجا اسمم رو فهمیدی؟»

دختره:«من همه چی دربارت میدونم.»

دو هیون:«چی؟!همه چی؟!»

دختره(خیلی خونسرد):«آره دیگه.»

دو هیون:«تا کی اینجایی؟»

دختره:«یک سال.»

دو هیون:«یک سااال؟!

دختره:«آره.تازه قبل از رفتنم میتونم یکی از آرزوهات رو برآورده کنم.قراره کلی خوش بگذرونیم...البته شاید یکم هم دردسر درست کنم.»

دو هیون:شاید چی؟»

دختره:هیچی،مهم نیست.»

دو هیون(با خودش خیلی آهسته):«وای...سال سختی میشه...»


دختره:«آره باهات موافقم.»

دو هیون:«تو شنیدی؟!»

دختره:«خیلی بلند گفتی خب.»

دو هیون(در ذهنش):«این قراره نابودم کنه.»

دختره:«درسته،قراره خیلی سخت بشه برات.»

دو هیون:«ذهنمو هم میخونی؟!»

دختره:«آرررررره!فکر کردی چیم؟جوجه اوردکم وجودی؟!»

دو هیون نا امیدانه به سقف نگاه میکند.

دو هیون :«خب...اسمت چیه؟چی صدات کنم؟»

دختره:«نمیدونم.اسم خاصی ندارم.ما معمولا شماره داریم،من شماره ی ۳۷۷۴ ام.

دو هیون:«هه یون خوبه؟»

دختره:«بدک نیست.»

هه یون:«خب حالا چیکار کنیم؟»

دو هیون:«وااااییییی.»

قسمت ۲_نزدیکترین غریبه