دلنوشت
مستم یا که
نمیدانم که کجا هستم
و در چه زمانی هستم
مستم یا که به هوشم
در کجا به سر میبرم
مسافرم مهمانم یا که میزبانم
در چه اندیشهای هستم
و یا به کدام کیشم
نمیدانم چه آمده بر سر حال و هوایم
یا که روزگارم در چه حال است
و من انگار در انکاری ترسناک
همه جا در هوا مه آلود
و نه گرم است
و نه انگار که سرد
سایههایی میآیند
هر سایه به گمانم خاطرهای هست به دنبال من
من اما نه دنبال سایه نه خاطره
من اما انگار معلق بین امروز با دیروز
همچو یک پر رها در دست بی رحم باد
تقدیری بود و تقصیری
چه حق گفت آنکه گفت تقدیر بی تقصیر نیست
دلنوشت تورج توجی
نظرات