جای خالی تو
امروز صبح چشمم بی دلیل باز بیدار شد ناگهان نگاهش به جای خالی تو افتاد هوای ابری شهر را لحظه ای بی تو راه رفت صدای سکوت را شنید ، اتاق نیمه تاریک را دید یاد این بی کسی هایش افتاد طفلکی دلش باز گرفت از این آوار غم که فرو ریخته بر جانش ناگهان بغضش شکست مثل صدایش و باز گریست صبح ما هم اینگونه آغاز شد دلنوشته : تورج توجی.
نظرات