«فریــــــــــاد»....تدوین سریال این دریا طغیان خواهد کرد Taşacak Bu Deniz 2025
در آینهی تاری که پیش روست
تصویرِ بیست سال اسارت عاشق میلرزد
نامش را در بند شستهاند
و حالا... بشنو...
این نه صدای خشم
که طنینِ قلب است
در این بند زخم خوردهی من،
چاووشی متولد شده است
که راه را، از لرزشِ فریادش میشناسد.
.
.
.
این تدوین، روایتِ اسمهی کوچکیست که بیست سال به دور از فرزند و به دور از عشقش، در سیاهیِ مطلق، زیر آوار تنهایی به «اسمه چاووش» بدل شد. زنی که فریادش به جایی نرسید و دستی به یاریاش دراز نشد. کسی که نه در عصیانش آرامش یافت و نه کسی بابت تمام زخمهایش، از او معذرت خواست. خواهرش از پشت به او خنجر زد، پدرش به جرم عاشقی او را از صخره به قعر فرستاد و مادرش پشت دختر باردارش نایستاد. او بیست سال کینهی عشقی قدیمی را به جان خرید تا آزادیاش، به قیمت اسارت عادلش تمام نشود. مادری که مادرانگیاش را انکار کرد تا دخترش در آغوش زنی دیگر آرام بگیرد و آتش این خشم به او نرسد... در قبال تمام این رنجها، اسمهی من فقط یک چیز از عادل خواست:
«قُـربـانـت بِـرَوم، یـک بـار هـم کــہ شُــدہ صِــدایِ خَـشـمِـت را نَـه، صِــدایِ قَـلـبِـت را بِـشـنـو. صِــدایِ مَـن را بِـشـنـو. شـایَــد خُــدا هـم ؋ـرصت دیـگـرے بِــہ مـــا داد.»
اما آیا این سختتر و غیرممکنتر از هرچیزی بود که او از سر گذراند؟ حتماً آنقدر سخت بود که عادل او را «ضعیف» خواند و حتماً آنقدر غیرممکن بود که او را ترک کرد. اسمهی من، یک روز تمام آنها را در غبار گذشته جا میگذارد، سوار بر همان اتوبوس قدیمی رویاهایش میشود و به دورترین نقطهی ممکن سفر میکند؛ جایی که فقط بتواند نفس بکشد. این... روایت اسمهی من است. زنی که میخواست «در کنار خانوادهاش»، جهنم را به بهشت تبدیل کند.
.
.
.
.
•Mobarake•
1404.11.28
نظرات (۲۴)