انقلاب فرانسه
روزگاری نه چندان دور، در قلب اروپا، کشوری زندگی میکرد به نام فرانسه. این کشور پادشاهی داشت به نام لویی شانزدهم، مردی خوشنیت اما سردرگم، که بیشتر به قفلسازی و شکار علاقه داشت تا کشورداری. همسرش ماری آنتوانت اتریشی بود، ملکهای که هرگز نفهمید چرا مردم از او بدشان میآید. در اطراف این دو، اشرافی میچرخیدند که زندگیشان را در ورسای میگذراندند، در تالارهای آینهها میرقصیدند، و کلاهگیسهای پودرزده به سر میگذاشتند. آن سوی دروازههای کاخ، فرانسه دیگری زندگی میکرد؛ فرانسهای که گرسنه بود.
نظرات