...

۲ نظر
گزارش تخلف
.
.

کارگردان : داستان جدید داری ؟
نویسنده : اره یه داستان دارم قراره داستان یه برده رو که تبدیل به قهرمان بشه بنویسم
کارگردان : از اینجور داستان ها زیاده
نویسنده : ولی این فرق داره
کارگردان : چه فرقی
نویسنده : قراره این داستان تبدیل به زندگی حقیقی یه بچه واقعی بشه
کارگردان : بیشتر توضیح بده
نویسنده : ببین ما یه محیط فراهم می کنیم با کلی بازیگر
این وسط یه بچه رو که هنوز متولد نشده میاریم تو داستان و بصورت حقیقی وارد داستانش می کنیم اون از همون بچگی قراره نقش برده عدالت‌جویی ما رو بازی کنه و با کمک بازیگر ها و جریان های که وارد داستان می کنیم شخصیت اون رو بدون اینکه اون بفهمه همه اینها یه داستان ساختگی هست درست کنیم
سی سال از این ماجرا گذشت اون بچه بزرگ شد اتفاقات زیادی هم براش افتاد
خیلی از عزیزانش رو از دست داد حتی دختری که عاشقش بود هم توسط اربابانش کشته شد
در نهایت انقلابی به پا کرد و خیلی ها رو ازاد کرد تا اینکه خودش تو جنگ دستگیر شد و به زندان افتاد
داداگاه بهش حکم اعدام داد اونا اونو پای چوبه دار بردن
ولی تو همون لحظه همه بازیگر ها از نقش هاشون در اومدن
کارگردان فیلم که خودش نقش قاضی رو بازی می کرد بهش گفت
حالا ازادی ....تو همون لحظه تمام کشته شدگان و عزیزانش رو دید که زندن همه اونای که مثلا کشته شده بودن
دوست دخترش رو تو بغل یکی دیگه دید
تو شوک و دیوانگی بود نمی دونست تو دنیا چه خبره
کارگردان اومد پیشش گفت همه چیز ساختگی بودش و حالا داستان تموم شده
تا حالا خواب دیدی ؟ یه بار خواب دیدم ناروتو شدم و دارم می رم ماموریت
ولی تو خواب همه چیز واقعیه تا وقتی که از خواب بیدار بشی اونجا بیداری یه جور مرگ بحساب میاد
من تو خوابم اگه ازم می پرسیدن کی هستی می گفتم ناروتوم
در اصل ذهن می تونه تو خواب راحت هر هویتی به خودش بگیره یا هر شخصیتی رو که خواست بسازه یه من جدید ،می تونه اوج شرارت یا اوج مهربانی باشه
یه بارم یه قاتل فراری بودم از ترس اینکه گیر نیفتم فرار می کردم خیلی می ترسیدم بعد یه جای خوابم گرفت
وقتی بلند شدم که باز فرار کنم دیدم تو اتاق محسنم
نمی دونم چرا وقتی خواب می بینم فکر نمی کنم چرا اونجام...احتمالا چون زمانم کوتاهه
من اگه یه جهان تو ذهنم بسازم با کلی کارکتر ....

نظرات (۲)

Loading...

توضیحات

...

۸ لایک
۲ نظر

کارگردان : داستان جدید داری ؟
نویسنده : اره یه داستان دارم قراره داستان یه برده رو که تبدیل به قهرمان بشه بنویسم
کارگردان : از اینجور داستان ها زیاده
نویسنده : ولی این فرق داره
کارگردان : چه فرقی
نویسنده : قراره این داستان تبدیل به زندگی حقیقی یه بچه واقعی بشه
کارگردان : بیشتر توضیح بده
نویسنده : ببین ما یه محیط فراهم می کنیم با کلی بازیگر
این وسط یه بچه رو که هنوز متولد نشده میاریم تو داستان و بصورت حقیقی وارد داستانش می کنیم اون از همون بچگی قراره نقش برده عدالت‌جویی ما رو بازی کنه و با کمک بازیگر ها و جریان های که وارد داستان می کنیم شخصیت اون رو بدون اینکه اون بفهمه همه اینها یه داستان ساختگی هست درست کنیم
سی سال از این ماجرا گذشت اون بچه بزرگ شد اتفاقات زیادی هم براش افتاد
خیلی از عزیزانش رو از دست داد حتی دختری که عاشقش بود هم توسط اربابانش کشته شد
در نهایت انقلابی به پا کرد و خیلی ها رو ازاد کرد تا اینکه خودش تو جنگ دستگیر شد و به زندان افتاد
داداگاه بهش حکم اعدام داد اونا اونو پای چوبه دار بردن
ولی تو همون لحظه همه بازیگر ها از نقش هاشون در اومدن
کارگردان فیلم که خودش نقش قاضی رو بازی می کرد بهش گفت
حالا ازادی ....تو همون لحظه تمام کشته شدگان و عزیزانش رو دید که زندن همه اونای که مثلا کشته شده بودن
دوست دخترش رو تو بغل یکی دیگه دید
تو شوک و دیوانگی بود نمی دونست تو دنیا چه خبره
کارگردان اومد پیشش گفت همه چیز ساختگی بودش و حالا داستان تموم شده
تا حالا خواب دیدی ؟ یه بار خواب دیدم ناروتو شدم و دارم می رم ماموریت
ولی تو خواب همه چیز واقعیه تا وقتی که از خواب بیدار بشی اونجا بیداری یه جور مرگ بحساب میاد
من تو خوابم اگه ازم می پرسیدن کی هستی می گفتم ناروتوم
در اصل ذهن می تونه تو خواب راحت هر هویتی به خودش بگیره یا هر شخصیتی رو که خواست بسازه یه من جدید ،می تونه اوج شرارت یا اوج مهربانی باشه
یه بارم یه قاتل فراری بودم از ترس اینکه گیر نیفتم فرار می کردم خیلی می ترسیدم بعد یه جای خوابم گرفت
وقتی بلند شدم که باز فرار کنم دیدم تو اتاق محسنم
نمی دونم چرا وقتی خواب می بینم فکر نمی کنم چرا اونجام...احتمالا چون زمانم کوتاهه
من اگه یه جهان تو ذهنم بسازم با کلی کارکتر ....