نقد ابتدای سریال «استخوان سوز»
استخوان سوز به کارگردانی مجید اسماعیلی با اختلاف بهترین نمایشِ دراماتیک در شبکهی خانگی است. فرآیندی که مسئولیتِ اجتماعی را در برابرِ وجدانِ فردی قرار میدهد نتیجهی دیالکتیکی است که آروارهی نقادانهی خود را بر مدارِ رئالیته قرار داده. اگزیستانسیالیسم در این اثر هرگز اگزوتیک نمیشود چرا که مؤلف حدود 20 دقیقه از قسمتِ ابتداییِ این سریال را سعی در بازتولیدِ روابطِ خانوادگی برای قصّه گذاشته؛ مانند «شکارچی گوزن» مایکل چیمینو. لیلا میخواهد از صابر جدا شود چون از نظرِ جسمانی تواناییِ مادر شدن ندارد و بعد سربازی را میبینیم که درگیر روابطِ انتقامی در پادگان میشود و تا رسیدن به عقدِ خود دیر میکند. اوّل باید به این نکتهی اخلاقی اشاره کنم که فیلم حُجب و حیا دارد. این به معنای آن نیست که شیوهی رعایتِ پوششِ خانمها باعث این پدیده شده است بلکه فیلم در راستای کرامت انسانی گام بر میدارد. وقتی که ما نهایتِ نگاهِ پدرانه در قوه قضاییه را در بازپرسی از آن پدرِ پیر میبینیم. بازپرسی که ترحم نمیکند بلکه برای ارائهی دفاعیات صبر میکند. مسئلهی من اکنون شخصیت معلم است چرا او با کسی چون سرباز، حامد در فیلم، مشکل دارد و گوشهای میایستد و کتک خوردن او را در شبِ عقدش میبیند. احساس میکنم این مسئله حجمِ آن را ندارد تا فُرمِ جداییِ صابر از لیلا را برایمان پُر کند و...
متن کامل را مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26409
نظرات