صد سال به این سالها به کارگردانی سامان مقدم که پس از چند سال از توقیف درآمد سینمای ضعیف و عجولانهای است که در بسیاری از سکانسها به فیلمفارسی تنه میزند. رفیع، رضاکیانیان، ایران، فاطمه معتمدآریا و امین، پرویز پرستویی سه ضلعِ یک مثلثِ پُر ابهام هستند که جنبهی خیانت در آن بالاتر از شخصیسازی و سفیدشویی از سالهای قبل از انقلابِ فرهنگی است. برداشتِ غلط از سالهای قبل از انقلاب نقشِ بسیار جدّیتری در اینروزهای نمایشِ خانگی بازی میکند تا حدّی که رقصِ زن، در «کلاغ» مهدویان، نمونهی عادّیسازی شدهی آن است. مسئلهی من با سناریو در برخوردِ آکادمیک با آن نیست بلکه مابهازای وجودیِ آن در جامعه غربزدهی سینمای ایران است. این مابهاز ربطی به جامعهی 19 سالِ قبلِ ایران ندارد ولی شکلِ انحرافاتِ اخلاقی و پوششی در آن به دورانِ معاصر خوب میچسبد؛ نمایش خیالی از سالهای قبل از انقلاب و نمایشِ اگزوتیک از جامعهی امروز در این فیلم دیده میشود. از عنوان فیلم شروع میکنم که به نحوی در حالِ دوقطبیسازیِ پسین و پیشین است. دوقطبیهایی که کاباره ساختن را خوب بلدند و این انتقاد را به بچه مسلمانها دارند که چرا آنجایی را که دو زوج مراسم سالگردِ ازدواجشان را جشن گرفتند با کوکتل ملوتوف آتش میزنید؟ در واقع سینمایی که مقدم از چهرهی جامعه در آن سالها ساخته اشاره میکند که انقلاب در ایران فرهنگی نبوده بلکه با زور و آتش و خراب کردن جشن و سرور اتفاق اُفتاده و...
متن کامل را در مجله اینترنتی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26300