پوشالی | مادر شیشهای در قفس وجدان
پوشالی به کارگردانی تایلر پری یک آنیموسِ سرخورده از رفتارهای مردانه است. فیلم را با دو نگاه میشود توصیف کرد. اول: از درونِ زنی که برای دخترش با چَنگ و دندان تلاش میکند و امپریالیسمهای مردانه را، مخصوصاً در رفتارش با کارفرمایش که در یک مارکت کار میکند و او را به قتل میرساند، بجان میخرد و دوم: زنی که مثلِ یک مردِ بیپول احساساتش را رها میکند و اتفاقی دست به اسلحه بُرده. خُب در توصیف اوّل ما نگاهی فُرمالیته به سینمای یک زنِ سرخورده نمیتوانیم داشته باشیم اما در توصیفِ دوّم باید به ظرفیتهای روانیِ یک زن در مُقایسه با مردانگی و مردان توجّه کنیم. وقتی این ظرفیتها را زیر نظر میگیرم ابتداییترین پوششی که به ذهنمان برخورد میکند، هنگامی است که زنْ آن پلیسی را که در بزرگراه با او برخورد کرده میبیند. جهشِ زیستیِ آن زن بعد از دیدنِ پلیسِ موردنظر حاصل واقعگراییِ ضدِّ ذهنی است. این نوع واقعگرایی در «جنایت و مکافات» داستایوفسکی به شکل پیچیده و جدّیای ایراد شده و همچنین میتوان نمونههایی از آن را در «آژانس شیشهای» حاتمیکیا یا «بعد از ظهر سگی» لومت دید. انسان چگونه از بدبختیْ دیگران را بدبخت میکند؟ و...
متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=25793
نظرات