نقد فیلم احمد
احمد به کارگردانیِ امیرعباس ربیعی یک شهادت سینمایی در رکابِ فرماندهای است که با قلبش انسانیت را اندازه میگرفت. مسئله در داستان پیشِ رو نه فقط بیانِ بُرشی از زندگیِ در بُحرانِ یک فرمانده است بلکه انتقالِ آن بُحران و چگونگیِ مرتفع کردنش دغدغهی تیمی میشود که به فرماندهی خود شک نمیکنند. در جایی قطبالدین صادقی میگوید: دنیا برای رنجهای شما کوچکترین ارزشی قائل نیست بلکه برای چگونگیِ بیرون آمدن از آنها است که به شما احترام میگذارد. دیدنِ دوباره و چندبارهی «احمد» باعث خواهد شد تا مردانی که، به اندازهی سلبریتیها و رجلِ سیاسی، شهیر و نامدار نیستند را بهتر و بیشتر بشناسید. این مردان همانهایی هستند که با خدمتِ صادقانه در برابر ترامپ و سفاکانِ سُسِ خرسی دوست میایستند تا ما آسوده به خواب رویم. از نظرِ فنّی تکنیکِ فیلم به اندازهی یک زلزلهی همیشه در بُحران برای بیننده تعلیق ایجاد میکند و او را در اوج نگاه میدارد. این تکنیک که بیشتر بر گردنِ دوربین قرار گرفته در لانگشات میزانسنی را به نمایش میگذارد که همبستگیِ ایرانی را در موقعیتهایی اینچُنینی کاملاً پوشش خواهد داد. موسیقیِ پُر ریتم که باعثِ افزایش تمپو و ضرباهنگِ فیلمنامه شده را دوست داشتم و آنچه که توی ذوقم زد استفادهی نابجا از یک تِرَک در سکانسهای پایانی فیلم بود؛ وقتی که هلیکوپتر بر زمین مینشیند و پتوها را به مجروحین میرساند فیلم نباید مانند یک نماهنگ عمل کند و تصاویر را پشت هم قرار دهد. این مصداق بارز آن است که توپ را تا دمِ دروازه خوب بُردهایم ولی بلد نیستیم گُلاش کنیم و...
متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26164
نظرات