معشوق به کارگردانی رودریگو سوروگوین فیلمِ عمیق و تقریرگری است. فیلمی که حالتی از احساسات و منطقِ انسانی را به بیننده نمایش میدهد که آن را فقط با مرورِ عُمر تجربه خواهد کرد. بازیِ خاویر باردِم از نظرِ تکنیکی در نقشِ یک کارگردانِ تحقیر شده بسیار عمیق و پُر مغز است. این بازیگر نه تنها شیوهی تجربیِ جدیدی از یک پرسوناژ، مخصوصاً پیش از ظاهر شدن عنوان فیلم که با اِمیلیا بر سرِ خاطرهی تماشای «بیل را بکش 2» تارانتینو در سینما بحث میکنند، ارائه داده بلکه قدرتِ اندیشهورزی یک کاراکترِ سینمایی را بر ادبیاتِ فیلمنامه چیره کرده. قدرتِ بازیگریِ او چندین برابرِ شخصیتی است که در فیلمنامه وجود دارد و این فکت میتواند در حدِّ کُنترل شده کارگردان و بیننده را مرعوبِ جذابیتِ تکنیکی یک بازیگر و نه تنها سلبریتیِ در اثر کند. داستان در حالِ تکراری شدنِ یک ایدهی ناظر بر قصّهها در سینما است. آنچه که ما در «ارزش عاطفی» ترییر، «به نام پدر» حاتمیکیا، «تحقیر» گُدار، «آقا یوسف» رفیعی و از همه مهمتر در «پدر و پسر» ساکاروف، میبینیم شکلی از برآیندِ فرهنگیِ غالب بر اُستوانهی مُدرنیته در برابر حقِّ حیاتی است که پدر و مادر بر گردنِ فرزندِ خود دارند. شکلِ موردِ نظر چگونه به احساساتِ غریزی ختم خواهد شد؟ مسئلهی فیلمهای نام بُرده شده؛ امّا مشخصاً قصّهی تکراری فیلمِ سوروگوین مفهومی تولید میکند که در آخر ما به چراییِ بخشیدنِ حقِّ حیات به دیگران اعتراف خواهیم کرد و...
متن کامل را در مجلهی سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26323