فشارْ ساختهی آنتونی ماراس در ستایشِ متفقینی است که به اسمِ مبارزه با ظلمِ نازیها بر سواحل و مرزها سلطهگری میکردند و همچنان به بهانههای واهی بر مظلومین تسلط میجویند. تکنیک در این اثر آمیزهای از تجربهی «نورنبرگ» جیمز وندربیلت و «نجات سرباز رایان» اسپیلبرگ، است. فیلم ابداً در مورد آیزنهاور نیست چرا که رقابتِ موش و گربه گونهای، برای ایجاد تعلیقِ بدوی در فیلمنامه، میان دو افسرِ هواشناسی ایجاد میکند که در پایان یک اتحاد باسمهای را از آنها شاهدیم. در این رقابت قطعاً سیاستِ چرچیلیِ انگلستان برنده شده چرا که ما صرفاً با یک جامعهی مُنفک جهت بررسی سیستمهای ارتباطی و فرهنگی روبهرو نیستیم بلکه به مراتب شاهد پیروزی اختلاطِ سلیقهها بر روابط هستیم. مسئلهی سینمایی که این روزها از جنگ جهانی و عواملِ ایجاد آن حرف میزند، ایجادِ صلحِ بشر دوستانه میانِ نظامیان نیست بلکه این سینما پُر واضح میگوید: من حق داشتم به کشورِ شما حمله کنم چرا که هواشناسهایم بهتر پیشبینی کرده بودند. من، البته که این فقط یک نظر شخصی است، جای خالیِ هیتلر را اینروزها بسیار احساس میکنم چرا که باور دارم متفقین هنوز هم در حالِ تسلط بر مرزهایی هستند که هیتلر روزی رویای سُلطه بر آنها را داشت. متفقین هنوز هم در سلطهجویی با هم متحدند و دیگر پوستی از میش به تن ندارند بلکه بدون پوست و ریشه از مرزها رد میشوند. سینمایی که این روزها در مانیتور و احیاناً بر روی پرده مشاهده میکنیم، سینمایی است که همچنان در نبود نازیها متفقین را تشویق به تجاوز میکند و...
متن کامل را در مجلهی سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26326