سقوط2: نقطهی مرگ از برادران اسپیریگ حاصلِ دمِدستی گرفتنِ سینما و هنر است. فیلمی که تعلیقِ استودیوییاش شاملِ تمامِ جنایتهای بدون مکافات شده تا با ترفندی قاطبْ دگردیسیهای مَجاز را سوار بر اهریمنِ کاراکتر کند. به طرحِ کُلّیِ داستانِ فیلم دقت کنید: کسی که خودش را جای "لوس" زده و بعد معلوم میشود نامِ واقعیاش "بیلی" است سعی دارد "جاکس" را از سوگواری برای خواهرش رها کند و ترسهای او را بشکند. "جان" این وسط نقشِ لیدرِ گردشگران برای کوهنوردی و صعود به ارتفاعاتِ تایلند را بازی میکند و از این پوشش استفاده خواهد کرد تا موادِّ مخدر را از مرز رد کند. در ادامهی این تعلیقهای کاذب ما این فکت را دریافت میکنیم که بیلی سرطان دارد و قرصهای قوی برای درد میخورد. "جان"، "بیلی" را به خاطرِ موادِّ مخدر میکشد و "جاکس" تنها کسی است که سالم از آن مهلکه بیرون میآید. با این همه ترحم چه کنیم؟ چرا "جاکس" بعد از اینکه میفهمد "بیلی" خودش را "لوس" معرفی کرده تا ماشین را خریداری کند تغییرِ پرستیژ میدهد؟ چگونه "جان" از ریزش سنگهای کوه بر سرش نجات یافته؟ حالا "جاکس" هم باید برای خواهر خود سوگواری کند و هم باید برای "بیلی"؛ این پدیده به معنای آن است که بیننده با یک فیلمنامهی الکن و عقبمانده روبرو است و...
متن کامل را مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26415