مأمور مخفی به کارگردانی کلبر مندونسا فیلیو، نژادی از ژانرِ نوآر در پوستهی معمّا است که چاشنیِ امپرسیونیسم به آن رنگ و لعاب داده. به باور من اوجِ نشانِ کارآگاهی بودنِ یک فیلم در کشف و شهوداتِ هیچکاک نهفته شده که این میان تأکیدِ رابرت مککی به فیلمنامهی «محله چینیها» رومن پولانسکی، بجا است. ذاتِ چُنین ژانری فریبکاری و پانچِ مخاطب است که با تمرکزِ سوژه بر خواستگاهِ اُبژه، زمانی صعودی و نزولی با دکوپاژی نسبتاً وحشی را میطلبد. آنچه که در «مأمور مخفی» شاهد آن هستیم ارجاعاتِ زمان به آینده و گذشتهای که با جا ماندنِ لنگه پایی در دهانِ کوسه شکل میگیرند. این ارجاعات دستِ مؤلف را برای فریبکاری، حتّی توسط یک تماسِ تلفنی، باز گذاشتهاند چرا که برزیلِ نظامی که یک دیکتاتور پیشین دارد به امروزِ با دیکتاتورهای چندبُعدی گرهخورده. اُپِنینگِ فیلم را توجّه کنید: خودرویی برای بنزین زدن وارد جایگاه میشود، راننده متوجه جنازهای میشود که معلوم است از تاریخ مرگ او چقدر میگذرد که مگسها اطراف آن پرواز میکنند؛ راننده ماشین را برای فرار کردن آماده میکند که صاحب جایگاه به او اطمینان میدهد در اَمان است، سپس خودروی گشتِ پُلیس نه برای جنازه بلکه برای سرکیسه کردنِ راننده توقف میکند و...؛ فیلمْ در این اُپِنینگ همهچیز را خُلاصه کرده. نورِ شدید، خودروی زردِ قناری، عینک آفتابی چرمدارِ پُلیس، جنازه و زورگیری. فیلمْ میتوانست یک اثرِ شگرفِ کوتاه باشد و نه یک سینمای دوساعت و چهل دقیقهای و...
متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26060