کنترل خشم-داستان مار و اره
روزی مار گرسنهای برای یافتن طعمه، ناخواسته وارد یک کارگاه نجاری شد. در میان برادههای چوب، ناگهان بدنش به تیغهی تیز اره برخورد و بریدگی کوچکی برداشت. مار که از این درد و توهین به غرور خود به خشم آمده بود، تصمیم گرفت انتقام بگیرد. او با تمام قوا به سمت اره حملهور شد و با دهان باز آن را گاز گرفت، اما این بار تیغه دهانش را برید. خشم او دوچندان شد و حملات پیدرپی را تکرار کرد؛ تا اینکه بدنش تکهتکه شد و بر روی زمین افتاد و جان سپرد.
پیام داستان: بسیاری از مشکلات زندگی مانند آن اره، مقصر اصلی نیستند؛ بلکه واکنش خشمگینانهی ما، فاجعه را رقم میزند. گاهی عاقلانهترین کار، دوری کردن و بخشیدن اشتباهات ناخواسته است، نه جنگیدن با چیزی که قصد آسیب ندارد. خشم نابجا، ما را به جای نابودی دشمن، به سمت نابودی خودمان سوق میدهد.
نظرات