مندلورین و گروگو ساختهی جان فاورو اثری ضدِّ هنر و سینما است که در راستای بیارزش کردن اصولِ درام گام برداشته. «جنگ ستارگان» به واسطهی شخصیتهایی که داستان تولید کرده بود توانست جُرج لوکاس را کارگردانی مستعد نشان دهد که تاریخ بعدها ثابت کرد او ایدهی دیگری ندارد. جان فاورو با جاهطلبی شایعاتی از شخصیتها را در یک سریالِ کُمپِرِس شده نمایش داده که در نهایت ناتوانی او از اُبژه ساختن برای هریک را در قالبِ یک فیلم میبینیم. سینما مَطلعِ باور نکردنیای دارد و این هنرِ چگونه ساختنِ فُرم از سوی مؤلف است که این مطلع را به اختتامیهای باورکردنی تبدیل میکند. سیستمی که غرقِ جاذبه و سلبریتیسازیِ رسانهای شده و در نهایت اَلگوریتمِ اَرسطویی و شاخصههای آکادمیکِ خود را از یاد خواهد بُرد. این نکتهی مُهِم دربارهی محدودیتِ استفاده از جلوههای رایانهای در یک اثرِ سینمایی را تذکر دهم که: مؤلفِ فیلم تا جایی باید از اِفِکتهای ویژه استفاده کند که اثرش رنگ و بوی مصنوعی به خود نگیرد. سینما برای تبدیل کردنِ خیال به واقعیت ساخته شده، حالا در نظر بگیرید کنید این خیال توسط سیستمی دیگر به فرضْ تبدیل شود، سینما کاربردِ هویتی خود را از دست میدهد؛ همانطور که من عقیده دارم رسانه با استفاده از هوشِ مصنوعی خاصیّتِ پوششی خود را از دست داده. قبل از تیتراژ شخصیتی را میبینیم که مانند جان ویک یکه بزن و آدم کُش است. احتمال را بر آن میگیرم که این شخصیت را همه از پیش میشناسند؛ انتقادِ اصلیِ من این است که چُنین شخصیتی ایدهآل در نظر گرفته شده یا در شرایطِ ایدهآلی او را قرار دادهایم؟ و...
متن کامل را در مجله اینترنتی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26313